نام های اصیل ایرانی   

هنگامی که اعراب به ایران حمله کردند تمامی بنیادهای فرهنگی ایران را نابود کردند.این نابودی با جایگزین کردن الفبای ایرانی با الفبای عربی آغاز شد (کاری که حتی اسکندر مقدونی هم با ایران نکرد زیرا با همه دشمنی به ارزش فرهنگ ایران واقف بود) دومین ویرانی سخت گیری به ایرانیها برای نام گذاری فرزندان خود بود.

 

ایرانیانی که نامهای خود را حفظ می کردند با بد گمانی دیده می شدند و آنها را مسلمان نمی پنداشتند و با آنها معامله نمی کردند و اصولاً  مورد تبعیض قرار داده میشدند.این عوامل و فشارها باعث شد که نامهای عربی در ایران رواج یافت. بسیاری از ایرانیها نمی دانستند و حتی حالا نیز نمیدانند که این اسامی چه معانی عجیب غریب و گاهی زشت میدارند.

 

این وضع بد قرنها ادامه داشت تا نوبت ترکها و مغولها برای دست اندازی به این سرزمین رسید. این ایران زدایی در زیر سلطه آنها نیزادامه  پیدا کرد بگونه ای که همانگونه که عربها خوزستان را عرب گرایی کردند آنها نیز آذربایگان و سغد و خوارزم (ترکمنستان و ازبکستان کنونی) را ترک کرایی کردند و نامگذاری های ترکی نیز ادامه یافت.

 

پس از نفوذ انگلیسیها و فرانسوی ها به این منطقه و غرب گرایی به خصوص رژیمهای قاجار و پهلوی این غرب گرای نیز به این ایران زدایی اضافه شد و امروز به وضع بسیار تأسف باری رسیده ایم که حتی هویت نامهای خود را در کشور نداریم.

 

بی قاعدگی و عدم کنترل نام گذاری صحیح بوسیله مقامات دولتی وضع بسیار انزجار آوری را به همراه داشته است که حتی بعضی با نامهای من در آوردی و بی معنی و حتی نامهای حیوانات برای فرزندان خود وضعی بد برای فرهنگ ایران و نامهای ایرانی بوجود آورده اند.

 

بعد از انقلاب امید بسیاری از ایرانیها در این بود که پس از این همه عرب گرایی و غرب گرایی و ترک گرایی به ایرانی گرایی روی آورده شود. نمیتوان گفت که برای ایران گرایی هیچ کاری انجام نشده است ولی این ایران گرایی از سوی دولت و متمرکز و با برنامه بنیادی نبوده وهمت خود مردم نقشی مهم در این کار داشته است ولیکن این ایران گرایی بایس بنیادی باشد و با تغییر الفبای بیگانه عربی و پاک گرایی واژه های زبان ما از واژه های بیگانه و پالایش دستور زبان ما و نامهای ایرانی آغازشود.

 

نامهای ایرانی ازآجرهای ساختمان فرهنگ ایران زمین هستند مانند لباسها و غذاها و آیینها و مردم و موسیقی و رقص ما و... در ایران و بایس از این آجرها حفاظت کرد که خراب یا دزدیده نشوند.

 

نوشته زیر را بخوانید :

 مأخذhttp://forum.hammihan.com/thread27249.html


تجزیه و تحلیل جنسیتی نام های نامتعارف نشان می دهد که 

۳۰  درصد نام هایی که متناسب با زنان است برای مردان و هفتاد 

 درصد نام هایی که متعلق به مردان است برای زنان به کار گرفته شده است

ایران تراک: «عجیب ترین نام های ایرانی» کوششی است از خلاصه ی تحقیقات مرکز آمار ایران در خصوص نام های نامتعارف و عجیب و غریب ایرانیان. آنچه که در این نوشتار کوتاه بدان پرداخته می شود، نگاهی مصداقی دارد به ترکیب نام های مرد/زن و بازتاب های جالب آن.

ا- نام های در تضاد با جنسیت

 

مصادیق نام ها:

مهین رضا، زن، زاهدان

سینا، زن، آمل

پری تک، مرد، میناب

ولی بانو، مرد، تهران

پریا، مرد، زابل

یاسمین خان، مرد، میانه

 

نام های جغرافیایی !!

درصد از این نام ها متعلق به مردان بوده و برگرفته از مکان های جغرافیایی است!!

.

مصادیق نام ها:

آمریکا، زن، آبادان

اروپا، مرد، همدان

دریاقلی، مرد، شهرکرد

بغداد، مرد، بندرعباس

بوشهر، مرد، ممسنی

اهواز، مرد، اهر

 

 !! نام های زمانی

در ساختار بسیاری از این نام ها، نشانه هایی از فصل، ماه، هفته، و روز دیده می شود. در این نمونه نیز باز هم مردها ۸۲درصد این فراوانی را تشکیل می دهند.

.

مصادیق نام ها :

امروز، مرد، میانه

تیرماه، مرد، سراب

روزعلی، مرد، شهرکرد

اذان وقت، مرد، اردبیل

فوری، زن، تهران

شب چراغ، زن، ایذه

 

!!  نام های حیوانی

ساختار این نام ها برگرفته یا تلفیقی از نام های مرکب یا مستقل حیوانات است.  

مصادیق نام ها :

پشه، مرد، سرکان

تیله گرگ، مرد، یاسوج

سیدگرگ الله، مرد، ممسنی

ساس، مرد، شیراز

بزعلی، مرد، درگز

کلاغ، مرد، کهنوج

 

!! نام های نباتی

مصادیق نام ها :

انگور، مرد، ایرانشهر

تریاک، مرد، رامهرمز

زردآلو، مرد، خرم آباد

فلفل، مرد، ممسنی

گیلاس، زن، اردبیل

نخود، زن، میناب

 

نام های وصفی !!

این گونه نام ها از صفات مختف گرفته شده است. نسبت این گونه نام ها در میان مردان بیشتر از زنان است

.

مصادیق نام ها:

روسپی، زن، مرودشت

قیمتی، زن، سنقر

سوخته، مرد، فارسان

فقیر، مرد، لنجان

فتنه، زن، سیرجان

قاچاق، مرد، الشتر

 

پایان نوشته

-------------

آیا باور می کنید که ما چه وضع اسف باری داریم !؟

 

نگاهی کنیم به بعضی نامهای عربی و معانی عجیب غریب آنها

 

 مرجعhttp://www.farsianinfo.com/arabic-names.html

 

اسم پسرانه عربی

 

جعفر : جوی ، جوی كوچك ، جوی كلان ، جوی پر آب ، شتران ماده پر شير

 

ذبيح : آنچه قربان كنند ، قربانی ، ذبح شده (اين صفت برای حضرت اسماعيل نيز به همين معنا استفاده شده) ، حيوان ذبح شده

 

باقر : شكافنده ، گشاينده ، وسعت دهنده ، مرد بسيار عِلم ، متبحر در علم ، مرد بسيار مال ، شير كه چون بر شكار پيروز شود شكم او بدرد و بشكافد ، شير درنده ، گروه گاوان يا گاو چرانان ، رگي است در بيغوله چشم ، پرنده اي است ابلق يا خاكستر گون يا سپيد

 

عباس : شيري كه شيران از او بگريزند ، بسيار ترش رو

 

عثمان : بچه اژدها ، مار يا بچه مار

 

كاظم : خاموش و فروخورنده خشم ، بردبار و صبور ، ساكت

 

هاشم : آنكه نان در اشكنه براي بستگانش خرد مي كند ، دوشنده شير ، كوه نرم

 

حيدر : شير ، اسد

 

اصغر : خردتر ، كوچكتر ، كهتر (امام حسين (ع) سه پسر داشتند و بخاطر عشق وافري كه به امام علي داشتند نام علي را بر هر سه پسر خويش نهاده بودند: علي اكبر:علي بزرگتر ، علي اوسط: علي مياني ، علي اصغر : علي كوچكتر)

 

غلام : كودك ، پسر از هنگام ولادت تا آمد ِ جواني و بلوغ ، غلام بزرگتر از صبي و خردتر از شاب است و آن سني است از چهارده سالگي تا بيست و يك سالگي ، فارسيان غلام به معني مطلق بنده و پسر استعمال كنند خواه كودك باشد ، خواه جوان و خواه پير. معني اصلي غلام ، پسر و امرد است ، ولي چون پادشاهان و امرا و شعرا و توانگران ، علاوه بر استفاده از غلامان خود در مورد خدمتگزاري و جنگاوري و تجمل ، با بعضي از بندگان خوبرو عشق مي ورزند ، ‌از اين رو غلام در ادبيات مفهوم معشوق به خود گرفته است.

 

سعید : خوشبخت

 

مسعود : سعادتمند

 

صفی الله : جانشین خدا !!

 

شمس الله : خورشید خدا !!

 

بیت الله : خانه خدا !!

 

روح الله : روح خدا !!

 

اسم دخترانه عربی

 

ام كلثوم : شير ماده

 

حفصه : شير ، اسد ، كفتار

 

خديجه : ناقه اي كه پيش از مدت حمل زاده شده باشد

بتول : پر آمدن دل از چيزي ، دلگيري

 

سميه : براي اين كلمه در فرهنگ دهخدا از لحاظ معني معادلي نيامده ، فقط به دو نفر كه نامشان سميه بوده اشاره شده ، يكي مادر عمار بن ياسر و ديگري مادر زياد بن ابي سفيان.

 

سكينه : آرامش ،‌ آرامش دل ،‌ آهستگي

 

رقيه : به بالا بر شدن ، برآمدن ، (مترقي نيز از همين ريشه است) ، صعود كردن ،‌ تعويذ خواندن ، رقيت و بندگي كردن ،

 

عذرا : دوشيزه ، باكره ، معذرت خواهی ، قبيله ای باشد در يمن وصف شده شديد به عشق و عفاف

 

فاطمه : زنی كه بچه دو ساله را از شير گرفته باشد ، شتر بچه ماده از شير باز شده

عربها و ترکها غیرت فرهنگی خودرا حفظ کردند و با شدت مراقب هستند که نامهای بیگانه در فرهنگشان نفوذ نکند ولی چرا این بی غیرتی خانواده های  ایرانی را گرفته است ؟؟

چرا به جای نامهای ایرانی از نامهای بیگانه عربی و ترکی و غربی استفاده می کنیم

آیا شنیده اید کسی در کشورهای عربی یا ترک نام فرزند خود را داریوش و کوروش بگذارد ؟؟

 

-----------------------

 

البته بایس گفت که هر واژه میتواند معانی مختلف داشته باشد

 

این نامها به ترکی و عربی نیز ختم نمیشود  اگر این وضع ادامه پیدا کند نامهای فرانسوی ژان و ژولیت و پل و لورن یا انگلیسی جک و مایکل و ریچارد نیزمیتوانند سالهای آینده در شناسننامه های ایرانی بیایند!!

 

مگر نامهای داریوش و کوروش و خشایار و اردشیر چه زشتی دارند که نامهای یدالله و عین الله و عباس و ... را برای بچه های خود انتخاب کنیم؟؟

 

 

مثالی دیگر (مجله همشهری جوان، در شماره 191 )

---------------------------------------------------

 

متداول ترین نام های خانوادگی ایرانی ها

منبع : http://www.naghola.com/fun-15049.html

 

 

 آیا میدانید بيشترين نام خانوادگي ايرانيان چیست؟

مدير اسناد هويتي سازمان ثبت احوال كشور گفت: فاميلي 'محمدي 'با 723 هزار عنوان، بيشترين نام خانوادگی ایرانیان است.

 
محسن اسماعيلي' روز سه شنبه در گفت و گو با ايرنا افزود: 'حسيني' با 496 هزار عنوان، 'احمدي' با 467 هزار عنوان و رضايي با 408 هزار عنوان نيز داراي بيشترين نام خانوادگي ايرانيان است.
 
وي با بيان اينكه 110 ميليون ركورد اطلاعاتي در پايگاه كشوري ثبت احوال داريم، اظهار داشت: بيشترين نام هايي كه در طول 92 سال در سازمان ثبت احوال كشور به ثبت رسيده ' محمد، علي ' و ' فاطمه و زهرا است.

 
اسماعيلي ادامه داد: حسين، مهدي، حسن، رضا، محمد‌رضا، عليرضا، احمد و عباس و مريم، معصومه، زينب، سكينه، رقيه، خديجه، ليلا و مرضيه نيز بيشترين نام هاي ايرانيان بوده است.

بيشترين نام هاي ايرانيان بوده است!!! ؟؟؟

پایان نوشته

------------------

 

نگاهی کلی به نامهای عربی و معانی آنها کنیم

 

منابع نامها و ترجمه آنها :

لغت نامه های دهخدا- معین - عمید

فرهنگ معاصر فارسی – عربی نوشته عبدالنبی قیم انتشارات معاصر

http://fa.wikipedia.org

http://adel-ashkboos.mihanblog.com/post/544

http://www.farsianinfo.com/arabic-names.html

آدم = مردم

آمال = آرزوها - امیدها

آمنه = پشته هیزم

ابراهیم = پدر مهربان

ابوالفضل = برتری دار

ابوبکر=  پدر نمازگزاری به جا

احترام = بزرگ داری

احسان = نیکی - بخشش

احمد = ستوده تر.

اسحاق = خندان

اسد = شیر بیشه

اسدالله = شیر بیشه خدا

اسماعیل = آنکه خدا فریاد او را شنید

اعظم = بزرگوارتر – درشت تر - بزرگتر

اکرم = بزرگوار - گرامی

اكبر = بزرگتر – تندرست تر

الهام = اندیشه خوب در دل افکنی

الهه = بت

الین = نرم تر

امل = آرزو - امید

امیر= فرمانده - فرمان ران

امین = درستکار – استوار

بتول = پارسا

بهجت = شادمانی – خوبی دیدار – زیبایی – شادی

تبسم = لبخند

تراب = خاک زمین

ترنم = سرود – آواز نیکو

تقی = پرهیزکار

ثریا = ستاره – پروین

ثنا = آفرین – سپاس – درود – ستایش

جابر= ستمکار

جاسم = نام یک ده

جبار= چیره شونده – خودبین – خودخواه

جبران = توانگر سازی تهیدست

جلال = بزرگی – بزرگواری - شگوه

جلیل = بزرگ – بزرگوار – با شگوه

جلوه = خودنمايي - آشكار گری

جوهر= گوهر

جمال = نیکویی – زیبا رویی

جمیل = نیکو – زیبا روی

جنان = بهشتها – باغها - بوستانها

جواد = بسیار بخشنده

جیران = آهو

حاتم = داور – فرمان ران

حامد = ستاینده – ستایشگر- سپاس گزار

حبیب = دوست - یار

حجت = فرنود

حدیث = تازه – پیام – سخن

حرمت = آبرو

حسام = شمشیر تیز

حسن = خوب – نیک

حسین = خوب – نیک

حليمه = زن بردبار

حمزه = تره تیزک

حمید = پسندیده – فرخنده      

حمیده = پسندیده – فرخنده

حمیرا = پرنده دم سرخ - زن سپيد و سرخ گونه

حنان = بخشش - مهربانی

حنیف = راستکاردر کیش – درستکاردرکیش

حوا = زن گندمگون

حوري = زن بهشتي - زيبا و سفيد

خاطره = يادبود – سرگذشت

خيرالنساء = بهترين زنها

درنا = کرکی

دنیا = جهان

ذکیه = تیزهوش

رابعه = چهارمی

راحله = رونده – حا به جا شونده

راضیه = خوشدل – خوشنود - خرسند

رانیا = نزدیکی

رایحه = بوی خوش

ربابه = ابر سفید

رجب = ماه هفتم از سال اسلامی

رحمان = مهربان - بخشنده

رحیم = بخشنده

رسول = پیغامبر

رشید = رسگار – دلیر – خوش بالا

رشیدالدین = دلیر کیش

رضا = خرسند- خشنود - پذیرا

رضیه = خشنود

رعنا = خوش اندام

رقیه = افسون – جادو- نیایش

رنین = آواز

رؤیا = بوشاسب

زبیده = گل همیشه بهار

زکی =  پاک - پارسا

زهرا = درخشان چهره

زهره = ناهید

زهور =  روشن گردیدن چراغ - درخشیدن ماه - درخشیدن رخسار- روشن گردیدن آتش و بالا گرفتن آن

زینب = زیورپدر- درخت خوش بوی

زینت = زیور- پیرایه

ساحل = کرانه

سارا = پاک – سره

ساعد = یاریگر

سالم = تندرست - درست

سامیه = بزرگ - ارجمند

ستار= پوشنده گناه ها

سجاد = کسی که بسیار یر بر مهر نماز میگذارد – پیشانی گذار

سحر= سپیده دم

سکینه = آرام

سلام = درود - بی گزند - گردن نهادن

سمانه = کرک - آسمانه

سمیر= داستان گوی -  روزگار

سمیرا = گندم گون

سمیه = هم نام – همتا

سودا = مهر

سهام = تیرها

سهیل = درخشان - پرک

سهیلا = نرم

سیف = شمشیر

سیف‌الله = شمشیرخدا

شعبان =ماه هشتم از سال اسلامی

شعله = فروغ – روشنی – زبانه آتش - تابش

شعیب = دره کوچک

شنون = کارهای بزرگ – سزاوارها – والاییها – نیازها

شقایق = الاله

شکیلا = خوشگل – خوش اندام

شهاب = زباه آتش – ستاره روشن

شهره = نامور

شهلا = زن چشم سیاه – زن چشم درشت

شهیر= نامدار – نامور

شیدا = دیوانه – شوریده – آشفته – شیفته

شیلا = آسمانی

شیما = نشان – دختربا روی لک دار

صابر= شکیبا - بردبار

صادق = راستگو- درست – آشکار- پیدا

صالح = نیک – نیکوکار – شایسته

صحرا = دشت

صبا = باد خنک

صدیقه = پیمان دار - راستگوی

صغری = زن کوچکتر

صفر= ماه دوم عربی

صفورا = گنجشک

صنوبر = همیشه سبز

طاهره = پاکیزه

طراوت = تر تازگی

طلا = زر

طلعت = دیدار- روی – آفتاب برآیی

طیبه = پاکیزه

ظریفه = زیبا - خوش اندام – زیرک

عائکه = زن خوش بوی – کمان کهنه سرخ

عادل = دادگر

عاصی = نافرمان

عاليه = بزرگوار- ارجمند

عبد = بنده

عبدالقادر= بنده شایسته

عبدالله = بنده خدا

عثمان = مار- جوجه هوبره

عرب = تازی

عرفان = شناختار - آگاهی

عزت = ارجمندی – گرامی - سرافرازی

عزیز= گرامی

عسکر= لشکر- سپاه - گروه مردم

عسل = انگبین

عصام = پیمان

عصمت = پاکی روان – پیش گیری از گناه

علی = بلند - والا -  توانا – بزرگ

علیمه = دانا - دانشور

علیّه = بلند - والا -  توانا – بزرگ

عماد = پشتی دهنده

عمار= خداپرست – استوار

عیسی = رهایی دهنده

غزال = آهو

غزل = چامه

فائزه = پیروز - رسگار

فاضله = بخشنده

فتانه = بسیار آشوبگر - دلفریب

فتحیه = پیروز - یار

فوزیه = رسگار - پیروز

فهیمه = دانا

قادر = توانا – زورمند – دارا - شایسته

قاسم = بخش کننده

قدیر= توانا

قربان = کشته برای خدا

کاظم = فروخورنده خشم

كبری = بزرگتر

كریم = بخشنده

كمال = هماد – آراستگی - پیشروی

کوثر= جوی بهشتی – ابگیر زندگی

لبابه = برگزیده

لیلا = شب بسیار تاریک

مائده = خوردنی

مبینا = آشکار

مجتبی = برگزیده

مجید = بزرگوار

محترم = ارجمند - گرامی

محدثه = سخن گو

محسن = نیکی کننده

محمد = ستوده

محمود = ستوده

مختار= گزینه دار - توانا

مراد = آرزو - خواهش

مرتضی = پسندیده –خشنود شده

مرضیه = پسندیده – برگزیده – خشنود شده

مسلم = اسلام پذیرفته

مسیب = انگیزه

مسیح = پاک کننده

مصطفی = برگزیده

مظفر= پیروز

معراج = نرده بان – پله ها

معصومه = دور از گناه – نگهداشته

ملیکا = شاه (زن)

منصور= یاری شده

منور= روشن - درخشان

منیر= روشن - درخشان

موسی = تیغ سلمانی – آب درخت – ذاراب

مهدی = راهنما شده

میثم = دونده ای که جای پایش به روشنی بر زمین بماند

میعاد = مژده گاه

میلاد = روز زایش

نادر= کم یافته – بی ماننده – شگفت – گرانمایه

ناصح = دلسوز

ناصر = یاور – یاری کن

نایب = جانشین

نجم یا نجمه = ستاره - در همین زبان و زبان‌های فارسی و اردو به خوشه پروین نیز میگویند.

نصیر = بسیار یاری‌ کننده می‌باشد

نعمت = جوشی آور – شاد کن – بخشش - مایه

نعمت‌الله = بخشش خدا

نعیمه = جوشی آور – شاد کن – نرم و نازک - مایه

نفیسه = گرانمایه – گران بها

نقی = پاکیزه -  برگزیده

نوال = بخشش - بهره

نوفل = جوانمرد - بخشنده

وحید = تنها – یگانه

ولی = دوست - یار

ولی‌الله = دوست خدا

هاجر = جدا کننده

هادی = راهنما - رهبر

هارون = نگهبان – پاسبان     

هانیه = شادمان – خرسند

یاسر= بخش کننده – آسان

جای تأسف نیست که با غنی بودن فرهنگ نامهای ایرانی ، همه این نامها بیگانه و از واردات است و حتی یکی از این نامها ایرانی نیست!؟

 

در اینجا 267 نام عربی و معنی ایرانی آنها را مطالعه کردید.

بسیار جالب است که بسیاری از معانی ایرانی این نامهای عربی چندین بار می آیند

توجه کنید :

 

 آرزو سه بار arezu 

آشکار سه بار ashkar

آهو دوبار ahu

ارجمند چهار بار àrjmànd

استوار دو بار ostvar

 بخش کننده دو بار bàxsh kon

بخشش پنج بار bàxshesh

بخشنده پنج بار bàxshànde

برگزیده پنج بار bàr gozide

بزرگ پنج بار bozorg

بزرگترسه بار bozorg tàr

بزرگوار پنج بار bozorg var

بلند دوبار bolànd

بنده دوبار bànde

پارسا دوبار parsa

پاک چها بار pak

پاکیزه دوبار pakize

پسندیده چها بار pàsàndide

پیروزچها بار piruz

توانا پنج بار tàvana

خرسند سه بار xorsànd

خشنود چهاربار xoshnud

خوش اندام چهاربار xosh àndam

درخشان چهاربار dàràxshan

درست دوبار dorost

درستکار دوبار dorost kar

درود دوبار dorud

دوست دوبار dust

راستگو دوبار rast guy

راهنما دوبار rah nàmay

رسگار چهاربار ràs gar

روشن سه بار roshàn

زبانه آتش دوبار zàban e atàsh

زیبا چهاربار ziba

ستاره چهاربار setare

ستایش دوبار setayesh

ستوده سه بار sotude

شاد پنج بار shad

شایسته دوبار shayeste

فرخنده دوبار fàrxonde

فرمان سه بار fàrman

گرامی چهاربار gerami

گرانمایه دوبار gàran maye

نامور دوبار nam vàr

نیک دوبار nik

نیکو سه بار niku

والا سه بار vala

یار سه بار yar

یاری سه بار yar i

 

خوب چرا نبایس از این نامهای ایرانی بهره ببریم ؟

 

همانگونه که نوشتم زبان ما بسیارغنی میباشد و احتیاج گدایی نام از فرهنگهای دیگر نداریم

نام گذاری نکردن فرزندان این خاک و بوم و فراموش کردن نامهای ایرانی همان اندازه ننگ اورست که نامهای شهیدان خود را فراموش کنیم.

 

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی پیغمبراسلام (درود من بر روان پاکش) بگذارد ؟ = ستوده

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی پیغمبراسلام (درود من بر روان پاکش) بگذارد ؟ = ستایش

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی پیغمبر اسلام (درود من بر روان پاکش) بگذارد ؟ = روشنگر

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی پیغمبر اسلام (درود من بر روان پاکش) بگذارد ؟ = یادآور

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی پیغمبر اسلام (درود من بر روان پاکش)

بگذارد ؟ = گواه

چه بدی میدارد که یک مادر نام دختر خود را آوازه ایرانی نخستین زن پیغمبر اسلام بگذارد ؟ = شاه زاده

چه بدی میدارد که یک مادر نام دختر خود را نام ایرانی دختر پیغمبر اسلام بگذارد ؟ =  زیور

چه بدی میدارد که یک مادر نام دختر خود را نام ایرانی دختر پیغمبر اسلام بگذارد ؟ = افسون

 

چه بدی میدارد که یک مادر نام دختر خود را آوازه ایرانی دختر پیغمبر اسلام بگذارد ؟ = راستگوی

چه بدی میدارد که یک مادر نام دختر خود را آوازه ایرانی دختر پیغمبر اسلام بگذارد ؟ = پاکدامن

چه بدی میدارد که یک مادر نام دختر خود را آوازه ایرانی دختر پیغمبر اسلام بگذارد ؟ = شکیبا

چه بدی میدارد که یک مادر نام دختر خود را آوازه ایرانی دختر پیغمبر اسلام بگذارد ؟ = خوشبو

چه بدی میدارد که یک مادر نام دختر خود را آوازه ایرانی دختر پیغمبر اسلام بگذارد ؟ = پسندیده

چه بدی میدارد که یک مادر نام دختر خود را آوازه ایرانی دختر پیغمبر اسلام بگذارد ؟ = فرشته گوی

چه بدی میدارد که یک مادر نام دختر خود را آوازه ایرانی دختر پیغمبر اسلام بگذارد ؟ =  درخشان

 

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی نخستین  رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = والا

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی نخستین  رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = دلیر

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی نخستین  رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = دادگر

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی نخستین  رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = هماد

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی نخستین  رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = سخنور

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی نخستین  رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = پارسا

 

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی دومین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = گزیده

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی دومین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = نیک

 

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی سومین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = دل آور

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی سومین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = شیرمرد

 

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی چهارمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = استوار

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی چهارمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = درستکار

 

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی پنجمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = دانا

 

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی ششمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = راستین

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی ششمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = بردبار

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی ششمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = پایدار

 

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی هفتمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = آرام

 

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی هشتمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = خرسند

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی هشتمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = خشنود

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را نام ایرانی هشتمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = پذیرا

 

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی نهمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = پرهیزکار

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی نهمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = بخشنده

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی دهمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = پاکیزه

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی یازدهمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟ = سپاه

چه بدی میدارد که یک پدر نام پسر خود را آوازه ایرانی دوازدهمین رهبر شیعه ها بگذارد ؟= رهنما

امام علی امام علی است ، امام حسن و امام حسین امام حسن و امام حسین هستند، حضرت خدیجه و  فاطمه زهرا حضرت خدیجه و فاطمه زهرا هستند و تنها ویگانه و اصلاً من اعتقاد دارم که این نام ها نامهای خاص است و تنها به این بزرگواران اسلام تعلق دارد و فقط در مورد ایشان میتوان از این نامها استفاده کرد به همین گونه در مورد دوازده امام دیگرفکر میکنم.

 

 برای من مهم نیست که کسی فرزند خود را در خانه اش به چه نامی صدا میزند حتی اگر میخواهند نام فرزند خود را نام حیوان و درخت یا لغاتی عربی و ترکی و آفریقایی و آمریکایی و فرانسوی یا از ابزار آشپزخانه باشد ولی این نامها نمیتوانند و نبایس در شناسنامه ها و در نوشته های دولتی بیایند؛ در اینجا بایس نامهای ایرانی انتخاب شوند تا هویت ملی نامهای ایرانی محافظت شود.

 

بسیاری از دوستان من پس از چاپ کتاب اول و خواندن و نوشتن نامهای اصیل ایرانی و پیشنهاد ایران گرایی نامهای ایرانی (خصوصاً نامهای خانوادگی) از من خواستند این مطلب و پیشنهادات را کسترش دهم

 

برای رفع مشکل نامهای بیگانه خارجی (نامهای خانوادگی) میتوان از اسمهای فاعلی و مفعولی و اسم مصدر مصدرهای زیبا و پسندیده استفاده کرد (به کتاب اول من کارنامه ، تاریخ دستور زبان، مصدرها و لغات ایرانی توجه شود)

بانو = خانم

کیا = آقا

چند مثال

کیا کاوه ستایش

بانو مهری ستوده

کیا رستم پژوهش

کیا بهرام ستاینده

کیا بهزاده کوینده

کیا سیروس پرورش

بانو هما جوینده

بانومهناز افرازنده

بانو پروین  روش

کیا داریوش پسندیده

و ....

اسمهای خانوادگی میتوانند اسمهای مرکب نیز باشند مانند بذر چین – بذر پاش – بذر انبار -  بذرفروش و ...

مثال:

بانو ابریشم  آزادی بخش

کیا خرداد  روشن دل

بانو دل آرای  فرهنگ دوست

کیا آرش ایران پرست

و ...

 

بیاییم افراطی گرایهای دینی و غرب زدگی و عرب پرستی و ... را دور بریزیم و ایرانی بمانیم.

از حرفهای جدی و خشک من خسته شدید ؟ دفترچه تلفن را باز کنید و نگاهی کنید و بخندید !!

 

چه کسی گفته است یک مسلمان فرانسوی یا آمریکایی ویا آلمانی و ایرانی بایس از نامهای فرهنگی خود صرف نظر کنند و نامی عرب و بیگانه برگزینند ؟؟

 

آنچه که به ایران مربوط میشود ایران مانند یک انسان است؛ جسم او فرهنگ ایرانی است؛ فرهنگ ایرانی یعنی تاریخ واقعی او یعنی زبان و الفباهای او یعنی نامهای او یعنی زبان او یعنی لباسهای او یعنی رقصهای او یعنی خوراکهای او یعنی سازها و موسیقی های او یعنی ...

روح ایران یعنی خداشناسی یعنی احترام به مذاهب یعنی فرمانبری از خدا یعنی کار برای هم میهن یعنی کمک به ناتوان یعنی ...

این دو را نمیتوان از هم جدا کرد نه روخ میتواند جسم شود و نه جسم میتواند روح شود و بایس با هم کار کنند زیرا اگر یکی نقصی داشته باشد دیر یا زود تمامی بدن بیمار میشود و اگر این نقص برطرف نشود این بدن می میرد.

متأسفانه پس از حمله اعراب و مغولها و ترکها بسیاری از نامهای اصیل و زیبای ایرانی حفاظت نشد و به فراموشی سپرده شد. در قدیم و چون حالا برای نام گذاری ، ایرانیها از نام گلها  برای نام گذاری دخترها و ازنام پهلوانان برای نام گذاری پسرها بهره می جستند و این کار را بایس از سر گرفت. این نامها نام کسانی بود که حتی جان خود را برای این کشور فدا کردند و حداقل احترامی که ما به اجداد خود میتوانیم بگذاریم زنده نگهداشتن نام این کشته شدگان در راه وطن می باشد. هم چنین میتوان گفت که از این نامها برای تغییر نامهای خانوادگی بد و زشت نیزمیتوان بهره گرفت. به گونه اصولی من بر این عقیده ام که هر کس در طول عمر خود حق دارد یکبار نام ونام خانوادگی خود را ( به دلایل مختلف ) تغییر دهد واین را حقی انسانی میدانم. این کار سختی نیست و فقط بایستی در هر مدرک اداری و دولتی مانند نمونه زیر نوشته شود:

 

نام .............      نام انتخابی ......................

نام خانوادگی .................... نام خانوادگی انتخابی..........................  

 

 به هنگام گرفتن شناسنامه بایستی فقط نامی از این نامها انتخاب شود . مسلم است که هر پدر و مادر میتواند در خانه فرزند خود را به هر نامی که می خواهد صدا کند ولیکن از سوی دیگر هر پدر ومادرایرانی مسئولیتی میهنی دارد و بایستی متوجه باشد که نامهای اصیل ایرانی که نامهایی از فرهنگ اصیل و باستانی ماست نبایستی به فراموشی سپرده شود و بایستی از آنها حفاظت کرد

 

نامهای زیر از فرهنگ معین انتخاب شده اند و معناهای بسیار پسندیده و زیبا برای نام و نام خانوادگی دارند و میتوان آنها را مورد استفاده قرار داد

 àbiv- àbiz - àbrànjàk - àfdesta - àfrànd-  àfràng - àfrashte - àfraz - àfruz - àfsan  àjqar - àmordad - ànjam - àrgbod - àrish - àrjàng - àrje-  àrjmànd - àrmàgan  àrqe - àrvànd - àrzesh - àshgàrf àsvar- àvrànd-  àxgàr

  

ab shar-  abad - aban - adak - addax-  adinde- af shid - af tab- afàride - afdam  afràng- afraze - afruze - agah - aijh - ain - ajhine - ajhir - ajin - ajine - akànde  alane - amade- amàne - amar - amiz - amorq- amorzesh - amude - amut- amuxte  aram - aràsh-  araste- ari- arman - arun - arvin - asa - ase - ashkar - ashti - ashyan - asiya astan - atàsh - avàri - aviz - avrànd - ayànde - azad - azàràxsh  azmude-  azmun 

 

bàdram - bàjhàng - bàjhkul - bala - bàrid - bàrin - bàrumànd - bàxshayesh  bàxshànde  - bàxshesh - bàxtyar - bayes - becàm - behnam - beja - bibak  bordbar - borna - bozorg

 

cabok - cire

 

dad gàr-  dad vàr - dàhesh - dan a - danesh - dàràxsh - dàràxshan - dàrman dashad - del àngiz - del avàr - del gàrm - del goshay - del juy - del pàsànd

del shad - del suz - delir - dorost kar - dorud

 

erna

 

fàràh mànd - fàrhàng - fàrjam - fàrman - fàrrox - fàrvàhar - fàrzam - fàrzan  fàrzin - fozun - fulad i

 

govah - gozide

 

hàmad - hirbod - hoveyda - hush yar

 

ijhàk

 

jàlvànd - jàvan - javdan - javid

 

kam ran - kam yar - kàrkam - keyhan

 

last - liv

 

mànesh  -  màraxshe - morva - mehr dad   

 

nam dar-  nik - no ruz  - nomud - novid - nam vàr - nàmaz

 

omid - ormoz - ostun - ostvan - ost var

 

pàdid - pàdidar - pàdram - pàdvaz - pàhlàvan - pakize - pak del - pak nam

pak tàn - pak zade - pàlil - pànah - pàralàk - pàrdazesh - pàrhiz kar - pàrmàr parsa - pàrvàrde - pàsàndide - pay dar - pàyam - payànde - paye vàr - pàzir a   peyk - peykan - peyman - peyqam - piruz - pishdad - pojhhan-  pulad

 

rad - rah dan - rah nàmay - ram - ràs gar - rast guy - rastin - rast kar-  ràxshan  rayka - roshàn - roshàn gàr - rosht - rostàm

 

sade - salar - saman - sàr dar - sàr vàr - saviz - saz gar - sepah - sepas - sepehr seresht - setayesh - seza - seza var - sorush - sotorg - sotude - soxàn - soxàn vàr 

 

shàdkis - shadman - shàhr yar - shàhrivàr - shegàrf - shir xada - shir màrd  shegeft  -shogun

 

taban - tàbar - tabesh - tàfsan - tàhàm - taj dar - tàraz - tàvan - tàvan a - tàvan gàr  toxsha

 

 vàrràfa - vàrzàm

 

xahan - xàliq - xeràd - xor tab - xorànd - xorràm - xorsànd - xosh nam

 xosh nud - xosro

 

yad avàr - yad gar-  yad xoda  - yàl - vala - yavàr

ziràk

=================================

نامهایی زیبا و معنا دار و پسندیده از لغت نامه معین که برای زنان (نام و نام خانوادگی) میتوان بهره گرفت

 

àfruzesh - àfshàk - àfsun - àfzun - àhàr - àlàv - àngize - àngobin - àngoshtàr  àpshàk - àrte - àsàqde - àshna - àshtad - àspàrqàm - àvramàn - àxfak

 

ab - ab gin - ab gol - ab gun - ab ràz - ab rox - ab tab - ab zàr - aberu abu  afshàn - ahàng - aine - alàk - ale - ambro - aqaz - aqush aramesh -aràng  arayesh - ardàm - asan - asayesh - asbuye - ashkare - ashna - asman - astane  asude - avam - avax - avaz - avijhe - avishen - avize - avizesh - axsome - ayàft  ayejh - azadi - azàrbu - azàrm

 

babune - bàhràman - balvaye - bànkàl - bàrnun - baya

 

càhar gol - came - ceshme

 

dàràxshan - dastan - del asay - del aviz - del bànd - del càsb - del dar - del ferib del foruz - del nàvaz - del pàzir - del robay - del setan - diba - didar

 

eksun - engare - epar - eshkoft - eshkufe - espàràk - espàràm

 

fafa - fàràng - fereshte guy

 

gol azin - gol bàrg - gol buy - gol cehre - gol gol ab - gol gun - gol peykàr - guya

 

honàr

 

jadu - jàhan janan

 

kame

 

làka - lazàk

 

mah pare - màh peykàr -  mah ru -  màh vàsh  - màlus -  mànijhe - mehr gan

 

nàhofte - nàmay - nàqz i - nàvazesh - nemune - nik ru - niyayesh - niyaz - novin

 

pak cehre - pak ru - pak damàn - pakize - panid - pàrgane  - pàri rox - pàrto pàsàndide - peyda - peyvànd - pushide

 

qàshàng

 

raj - rasàn - rast guy - raz - raziyan

 

sàrvad - sorud - susànbàr

 

shad bu - shah zade - shàkib a - shir zàn - shokàran

 

tàpesh - tàraz - taze

 

vijhe - vàylanj

 

xàndan - xonya - xorde - xosh bu

 

yar i - yube

 

zànbàq - zàr àfshan - zivàr

 

Nach oben