من سیستم اقتصادی مستقل را پایه گذاری می کنم

                                                                                      

من سیستم اقتصاد مستقل را پایه گذاری می کنم

شعار این سیستم این است

میتواند از صادرات و واردات یک کشور باشد  تنها دو مورد

1 توریست

2 آن مواد غذایی است که بدلیل آب و هوا نمیشود در آن کشور تولید کرد

اگر این جمله در کله تک تک باصطلاح سیاستمداران اقتصادی ما و دنیا برود کشورهای مستقل و زندگی خوب در جهان خواهیم داشت

سیستم کمونیسم و ایده اقتصادی از میان رفت زیرا که جواب نداد و از انسانها فقط برده هایی ساخت که برای یک ایده کار می کردند و هر گونه تصمیم گیری مانند یک انسان از آنها گرفته شده بود

سیستم کمونیسم از میان رفت زیرا به ارزش های معنوی انسانها و نیازهای معنوی آنها اعتقاد نداشت و احترام نگذاشت در حالیکه معنویت یک گونه بالانس روحی برای انسانها بوجود می آورد

سیستم لیبرالیسم و کاپیتالیست نیز شکست خورده است و لیکن با دست و پا زدن در  روزها و سالهای آخر زندگی خود سعی بر این می کند کند که خود را از مرداب نجات دهد ولی این امکان ندارد

این سیستم بر پایه رقابت اقتصادی بنا شده است و رقابت یعنی جنگ سرد که بعد به جنگ گرم منتهی خواهد شد

این سیستم با جنگ سرد و گرم خود جز مرگ و  فقر و بیکاری و بدبختی برای یک اکثریت بزرگ جهانی چیزی به بار نیاورده است ولی سیاست اقتصادی مستقل این گونه نیست

سیاست استقلال اقتصادی بر دو پای بنا شده است

صنعت زدایی

مرکزیت زدایی

صنعتی زدایی

پس از انقلاب صنعتی اکنون به نتایج آن رسیده ایم

آلودگی زمین و آب و هوا

بدون هوای پاک و زمین پاک و آب پاک نمیتوان یک زندگی خوب داشت و بسیاری از زحمات انسانی برای جبران نتیجه های این آلودگیها مانند بیماریها و فقر و بی خانمانی و بیکاری هدر می روند

سیاست استقلال اقتصادی مخالفتی با صنعت ندارد ولی هر مرکز صنعتی تنها در زمانی اجازه فعالیت در کشوری با سیستم استقلال اقتصادی می گیرد که هوا و زمین و آب را آلوده نکند برای مثال صنعت خودرو سازی

صنعت زدایی به انسانها اجازه میدهد که به کارهای مختلف روی آورند و خلاقیت خود را نیز به پیش بروند کارهایی که با صنعت گرایی از بین رفتند

صنعت زدایی یعنی صد ها هزار کار در رشته های مختلف مانند کفش دوزی ، خیاطی، صنایع دستی خانگی مانند کاسه و بشقاب و غیره یعنی نجاری و غیره

مرکزیت زدایی

تصور کنید تمام کشورهای دنیا از لحاظ اقتصادی مستقل هستند و نه کالایی صادر و نه کالایی وارد می کنند

تنها صادرات و واردات دنیا توریست باشد و مواد غذایی مخصوص مثلأ موز برای نروژ

این یعنی حذف شدن مبارزه اقتصادی

این یعنی حذف مشکل سازی برای فروش کالاهای خانگی مانند ابزار جنگی

این یعنی با صلح و آرامش در دنیا

آنهایی که می گویند این سیاست اقتصادی دنیاست و همه اینجوری زندگی می کنند و نمیشود مرزها را بست یا چیزی نمی دانند یا نمی خواهند بدانند یا اینکه متأسفانه شستشوی مغزی شده اند و نمی دانند سیاستهای اقتصادی دیگری نیز میتوانند زندگی مردم را بهتر کنند ولی باصطلاح لیبرالیستها و پولدارها نمی خواهند این ایده ها در دنیا جوانه بزند و میخواهند آنها را در همان ریشه  نابود کنند

به این افراد میگویم که حتی یک کشوری که جز صحرا نیست میتواند زندگی مناسبی برای شهروندان خود ایجاد کند تنها با دو شرط اول اینکه افراد با شعور بر سر کار باشند دوم همکاری بین المللی

یک صحرای داغ یعنی انرژی خورشیدی یعنی این کشور به انرژی احتیاج ندارد با گذاشتن آیینه های مخصوص جذب انرژی خورشیدی میتوان استقلال انرژی داشت و از آن برای بکار گیری تصفیه آب آستفاده کرد ، معمولأ در جایی که صحراست یا در زیر شنها آب است یا نفت یا گاز یا دیکر سنگهای معدنی و غیره ، اینها را میتوان از زیر خاک بیرون کشید و کشورهایی که در این کار کمک فنی میکنند با سود آن شریک کرد و از پول بدست آمده ازاین نفت و گاز و سنگهای معدنی زیر ساختار کشور را ساخت و ...

دنیای اقتصادی کنونی دیگر جوابگوی نیاز انسانها نیست و این تئوریهای به درد سطل آشغال میخورد زیرا که این سیستم اقتصادی جهانی جز بدبختی و گرسنگی و جنگ چیزی به بار نیاورده است و درسیستم رقابت اقتصادی بسیاری زیر این فشارها بایس له بشوند تا دیگران روی جسد آنها بایستند

این از درون این سیستم فکری اقتصادی کنونی جان می گیرد که رقابت اقتصادی پایه آن است

پایه دوم این اقتصاد مستقل اقتصادی مرکزیت زدایی است و آن از یک روستا شروع میشود که بایس به استقلال اقتصادی خود برسد با نیروی انرژی تولید شده از باد یا آب یا خورشید یا نفت یا گاز ، با تولید محصولات کشاورزی منطقه ای بدون استفاده از مواد شیمیایی و حفظ این محصولات در سردخانه ها برای زمستان یا فروش به مناطق همسایه با تولید پارچه از دام های خود و تولید لوازم دستی که در خانه ها نیز مورد استفاده قرار بگیرد و به همین شکل در همه امور استقلال اقتصادی پیدا کنند

خوب برای این کاره احتیاج به انسانهای آموخته است و این تولید کار می کند

تعداد مردمی که در شهرها زندگی می کنند و در واقع مصرف کننده هستند تا تولید کننده بایس بسیار کم شود مگر اینکه در اطراف شهر مراکز تولید کالاهای صنعتی باشد که این مردمها نیز تولید کننده به حساب آیند

آنهایی که در شهرها بیکار میشوند بایس به مراکر تولیدی سپرده شوند

با ایجاد مراکزی مانند سربازخانه ها میتوان یک زندگی انسانی برای بیکارها تا پیدا کردن کار مناسب فراهم کرد

در این سیستم هیچ کس گرسنه و تشنه و بی تخت خواب و بدون دارو نخواهد بود  

مجید بهرام بیگی

7 ژولای 2015

                                                                                     هر گونه کپی برداری از بخشی و یا تمامی مطالب یا ظاهر، عملکرد و یا طرح های سایت بدون اجازه و بدون ذکرمنبع و نام نویسنده و نام سایت از مراجع قانونی درایران و اطریش پیگیری میشود   

Nach oben