از زمانی که انقلاب اسلامی ایران به پایان رسید 36 سال میگذرد

 

انقلاب بزرگ ایران واقعأ مهم بود؛  از سویی یک سیستم سیاسی یعنی شاهنشاهی که سه هزارسال در ایران فرمان رانی میکرد به یک سیستم جمهوری با اجازه  بیشتر شرکت مردم در سیاست عوض شد

 

دوم اینکه یک سیستم لاییک به یک سیستم دینی تغییر کرد یعنی اینکه پذیرفته شد دین در زندگی مردم بیشتر نفوذ داشته باشد

 

البته این تغییر بسیار بزرگی در سیستم فکری ما نبود زیرا همیشه چه در دوران هخامنشی و ساسانی وچه در دوره قاجار و صفوی دین همیشه در زندگی مردم نقشی ایفاء میکرد

 

سوم اینکه در منطقه و در جهان اسلام به مسلمانان یک سیستم جدید ارایه شد

 

با پیدایش این سیستم بسیاری کشورها موضع گیری خود را کردند

کشورهایی که مانند ایران بدنبال آزادیخواهی بودند خود را پشت ما قرار دادند

کشورهایی نیز با نداشتن اطلاعات کافی یا دور بودن از ایران بی علاقه بودند و خود را در صف کشورهای بی طرف قرار دادند

کشورهای نیز خود را در صف دشمنان ایران قرار دادند

 

این کشورهای دشمن به دو گروه تقسیم میشدند و میشوند

 

کشورهایی که با شاه بودند و از ایران سوء استفاده اقتصادی و سیاسی و فرهنگی می کردند

اکثر این کشورها در قاره اروپا و آمریکای شمالی بودند در رأس این کشورها میتوان از آمریکا و کانادا و انگلیس و فرانسه و آلمان نام برد

 

کشورهایی در منطقه که ایران را خطری بزرگ برای خود میدیدند در رأس این کشورها میتوان از عربستان سعودی و ترکیه نام برد

 

چرا عربستان ؟

چون این کشور سیستمی داشت و دارد که صد در صد مغایر با ایران بود

یک رژیم سلطنتی ، سنی ، با ریشه سامی در مقابل یک رژیم جمهوری ، شیعه ، آریایی

 

این دشمنی ریشه تاریخی دارد

عربهای خلیج هرگز با ما دوستی نکردند و نخواهند کرد مگردر سیستم فکری آنها نیز انقلاب انجام بگیرد که تا به حال انجام نگرفته است یعنی آنچه ایران هست از لحاظ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی قلبأ بپذیرند

البته به  اجبار نزدیکی با ایران و قدرت او  این پذیرش را درک کرده اند ولی قبولش برایشان دشوارست و مانند یک بچه لجباز عمل می کنند

 

حسادت به ایران به دلیل فرهنگ غنی ایران است این فرهنگ چنان قوی است که حتی بدون اسلام ایران کشوری امپراطوری شد در حالیکه بایس گفت عربها قبل از اسلام هیچ نقشی را در دنیا بازی نمی کردند

 

این حسادت به آنگونه بود که پس از حمله و شکست ایران و کشتارها و کتابخانه سوزی ها میخواستند ایران را به کشوری عرب مانند کشورهای مصر و تونس و کشورهای شمال آفریقا  تبدیل کنند ( تبدیل الفبا به عربی و ممنوعیت یادگیری فارسی و انجام آداب و رسوم ایرانی ، هماتند کارهایی که تروریستهای داعش و طالبان و القاعده میکنند) اما فرهنگ ایران به اندازه ای قوی بود که بکلی عرب نشد هر چند الفبا و بسیاری از لغات آنها در زبان ما آمیخته شد

 

به امید خدا این عرب زدایی فرهنگی ( الفبا و لغات عرب) در آینده انجام خواهد گرفت

 

پس از انقلاب و تا به حال این کینه و دشمنی پایان نیافته است و من متقاعد شده ام که تنها یک سیستم سیاسی و فکری و انقلابی در کشورهای عربی خلیج فارس بدون سران سیاسی کنونی به عادی شدن روابط ایران و این عربها می انجامد

 

ما میبینیم که ایران با کشورهای عرب شده دیگر در شمال آفریقا مشکلی ندارد

عربهای خلیج فارس دشمنی خود را با کمک به صدام در جنگ با ایران ، دشمنی های رسانایی ، دشمنی های نفتی ، ترور ، شیعه کشی و ... آشکار نشان دادند

 

کشور دوم در منطقه که سر به دشمنی با ایران گذاشت ترکیه بود  

 

ترکیه سیاست دشمنی آشکار با ایران را مانند اعراب خلیج فارس در پیش نگرفت بلکه آن را در خفا و پنهان انجام داد و میدهد

 

زمان آشنایی ما با ترکها و ترک زبانها یک آشنایی دوستانه نبود و به قرنها پیش بر می گردد

 

حتی بعضی ها معتقدند فردوسی در شاهنامه  در آنجا که از توران سخن میگوید منظورش ترکهاست

دشمنی ترکیه با ایران با نگاهی به تاریخ ایران بسیار دردناک تر و خطرناک تراز عربهاست

 

با حمله های پی در پی ترکها و ترکمنها و شکست ایران و کشتارها و کتابخانه سوزی ها میخواستند ایران را کشوری ترک کنند ؛  سرزمینهای خوارزم و سغدیان ( ترکمنستان و ازبکستان) و آذربایگان را اشغال و با اجبار و زور ترک گرایی و ایران زدایی فرهنگی  کردند

 

البته مسلم است که این سرزمینهای ایرانی دیر یا زود به آغوش مادر یعنی ایران باز خواهند گشت

 

آنهایی که با ترک گرایی و اشعال سرزمینشان مخالفت میکردند قتل عام میشدند

از قتل عام مردم سغدیان و خوارزم و آذربایگان شمالی اشغالی سندهایی زیاد در دست نیست زیرا این قتل عامها بسیار قدیمی است ولی با اسنادی که از قتل عام آشوریها و ارامنه به دست ترکها در دست داریم میدانیم که سربازان ترک تبار بسیار بسیارخشن بودند

 

جدایی سرزمین کردستان از ایران در پی چنگ چالدران نیززخمی بزرگ دیگر بر سینه ایران بود

 

هر جند ترکها میخواهند این گونه نشان دهند که پس از پایان حکومت عثمانی و جمهوری آنها مردم دیگری شده اند و اروپایی فکر می کنند ولی در باطن همان سیاست دشمنی در پنهان را ادامه میدهند

 

ترکها هرگز اروپایی نبودند و نخواهند شد

ریشه ترکها در اطراف چین و مغولستان است نه در ایران و اروپا

ترکها نه از لحاظ نژادی و فرهنگی و دینی و جغرافیایی ترکها هرگز اروپایی نبودند و نخواهند شد و تغییر الفبا نیز کمکی نخواهد کرد ( زبانی که پر از لغات عربی و فارسی است !!)

 

بی دلیل نیست که اروپاییها نیز آنها را در اروپای متحد نمی پذیرند

گفتن اینکه ترکها اروپایی هستند مانند این است که ایرانیها بگویند ما از چینیها هستیم !!

 

مگرعربها با تغییر الفبا به لاتین اروپایی میشوند که ترکها بشوند

 

ترکها هم نسبت به ایران حسادت می کنند

حسادت به ایران به دلیل فرهنگ غنی ایران است این فرهنگ چنان قوی است که حتی بدون اسلام ایران کشوری امپراطوری شد در حالیکه بایس گفت ترکها قبل از اسلام هیچ نقشی را در دنیا بازی نمی کردند

 

این حسادت به آنگونه بود که پس از حمله و شکست ایران و کشتارها و کتابخانه سوزی ها میخواستند ایران را به کشوری ترک تبدیل کنند (ممنوعیت یادگیری فارسی و انجام آداب و رسوم ایرانی) ولی این اتفاق نیفتاد

 

ترکها پس از انقلاب ایران خود را در مقابل رژیمی دیدند که به مزاق آنها خوش نمی آمد

نخست اینکه یک رژیم جمهوری بود و آنها میخواستند تنها کشوری با ریشه  اسلامی در منطقه باشند که نام جمهوری آنگونه که غربیها خوششان می آمد داشته باشند

دوم اینکه این جمهوری خالی نبود بلکه اسلامی و این یک زنگ خطر برای آنها بود چرا که هر چند بر روی ورق ترگیه یک کشور لاییک است ولی در واقع اسلام چنان قوی است که میشود آن را اسلامی نامید

 

آنهایی که واقعأ خود را به  اروپایی ها میزنند یک اقلیت ناچیزند

 

ترکها دشمنی خود را با کمک به تجزیه طلبی در آذربایگان ایران شروع کردند و لی پس از نتیجه ندادن این کار به سوی دشمنیهای اقتصادی و فرهنگی رفتند

 

همکاری آنها با دشمنان غربی ایران و ادعا کردن ترک بودن رجال فرهنگی ایران از سوی ترک زبانها مانند مولوی و گنجوی و غیره نشان دهنده سیاست دشمنی فرهنگی اقتصادی آنهاست

 

این دشمنی بسیار خطرناکتر از دشمنی اعراب خلیج است زیرا در پنهان و با نیات دیگری است

 

این نیت و منظور چیست ؟

 

یکی از آرزوهای بزرگ سیاستمداران ترکیه ایجاد امپراطوری ترک زبانهاست آنچه که عثمانها نیز بدنبال آن بودند

این را میتوان در سیاستها و افکار و کتابهای سیاستمداران کنونی ترکیه یعنی اردوغان و احمد داوود اغلو و دولت ترکیه دید

 

خوب این امپاطوری ( فدراسیون ؟) کجا میتواند باشد ؟؟

 

نگاهی به نقشه منطقه کنیم

 

 

این نقشه نشان میدهد که این امپراطوری برای آنها از قزقیزستان تا ترکیه کشیده میشود

 

 ( فدراسیون ؟)  ، با بوجود آمدن این امپراطوری ترک دیواری میان ایران و روسیه کشیده میشود در واقع دیواری میان ایران و اروپا

 

( فدراسیون ؟)  با بوجود آمدن این امپراطوری ترک دیواری میان روسیه و ایران کشیده میشود یعنی باز ماندن روسیه به آبهای خلیج فارس و جداشدن از کشورهای اسلامی و در نتیجه قطع شدن نفوذ روسیه در این منطقه

 

اما برای بوجود آمدن این امپراطوری ترکیه دو مشکل دارد

مشکل اول مشکل جغرافیایی

مشکل دوم اقتصادی و فرهنگی

 

 ( فدراسیون ؟)  اگر خوب به این نقشه نگاه کنیم میبینیم که تنها یک منطقه چغرافیایی مزاحم این ایده امپراطوری بزرگ است و آن هم استانهای اردبیل و آذربایگانهای ماست که بایس از ایران جداشده و به آذربایگان اشغالی در شمال ایران به پیوندد

 

این کار را اوایل انقلاب ایران امتحان کردند ولی جواب نداد حال همانگونه که نوشته شد سیاستمداران آذربایگان اشغالی (آذربایگان شمال ایران) میخواهند با سیاست اقتصادی فرهنگی به این مقصود برسند 

 

مشکل دوم مشکل اقتصادی و فرهنگی است

 

اقتصاد ترکیه اکنون مانند روسیه به آن اندازه قوی نیست که بتواند الگو و مدلی برای این کشورها باشد و این کشورها را راغب به الحاق به این فدراسیون کند

از این سو این کشور روابط اقتصادی خود ر ا با این کشورها با به سر کار آمدن حزب اردوغان برترکیه بسیار قوی تر کرده و ارجحیت برای روابط اقتصادی واردات و صادرات قایل شده است تا به مرور زمان بازارهای این کشورها آن چنان از کالاهای هم پر شود که کسی متوجه نشود و اهمیتی ندهد که این کالا از ما یا جایی دیگرست

 

ارجحیت روابط اقتصادی ؟! همان فکری را که برای روابط با ایران به خصوص در آذربایگانها و اردبیل دارند

 

در اینجا زبان نقش مهمی بازی میکند

 

نزدیکی ترکیه و آذربایگان اشغالی (آذربایگان شمالی ایران) که نفت و گاز دارد به ایجاد این امپراطوری کمک میرساند

 

نقش دوم فرهنگی است

ترکها میبایست وجود خود را از لحاط فرهنگی در این مناطق قوی تر کنند و این کار را هم با تأسیس مدارس و کتابخانه ها با کتابهای ترکیه و موسسات فرهنگی و شاید در آینده دانشگاه وغیره می کنند

 

روابط فرهنگی قوی با مناطق همجوار با ترکیه ؟؟ همان فکری را که برای روابط با ایران به خصوص در آذربایگانها و اردبیل دارند

 

اینجا بایس از خود پرسید اگر ترکها واقعأ تنها به روابط فرهنگی با ایران فکر میکردند چرا این اینگونه رابطه های فرهنگی و ایجاد موسسات را در استانهایی مانند بلوچستان یا خوزستان نمی کنند ؟؟

 

در کشورهای قزقیزستان و ازبکستان و ترکمنستان هر جند خط رسمی الفبای روسی است ولی نوشتن با الفبای لاتین مانند الفبای ترکیه نیز رواج دارد و این چیزی است که ترکیه مایل به آن است که الفبای همه کشورهای این امپراطوری یا فدراسیون یکی شود

 

این تنها زمانی امکان پذیرست که مدارس و دانشگاه ها و همه امکانات برای عوض کردن الفبا آماده باشد و ترکها در این راه قدم بر میدارند

 

البته این کارهای ترکها زیر نظر دقیق روسهاست هر چند نه روسها و نه ترکها از لحاظ تاریخی صاحبان اصلی این مناطق هستند

 

پس ما ( ایران) چه کار بایس بکنیم

 

ما نبایس در این تله و دام یعنی ارجحیت روابط اقتصادی و فرهنگی با ترکها پا گذاریم

 

آینده ما نه از راه ترکیه بلکه از راه ارمنستان و گرجستان به روسیه و اروپاست

 

به نقشه های زیر نگاه کنید

چرا

نخست اینکه دشمنی های تاریخی و سیاسی و جغرافیایی و فرهنگی ترکها به ما تا کنون ثابت شده است و ما بایس آنها را به حال خود بگذازیم مانند عربهای خلیج فارس

 

این دشمنی ریشه تاریخی دارد

ترکها آن چنان که در گفته نشان میدهند خود را دوست نشان میدهند هرگز با ما دوستی نکردند و نخواهند کرد مگردر سیستم فکری آنها نیز انقلاب انجام بگیرد که تا به حال انجام نگرفته است یعنی آنچه ایران هست از لحاظ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی قلبأ بپذیرند

آیا میتوان کشورهایی که رجال فرهنگی یک کشور را میدزدند و ترک مینامند ( مولوی ، گنجوی )  کشور دوست نامید ؟

آیا ما متقابلإ دست به این کارها می زنیم ؟؟

 

البته اجبارأ این پذیرش را درک کرده اند ولی برایشان دشوارست و مانند یک بچه لجباز عمل می کنند

 

دوم اینکه این دشمنی ها و لجبازیها هیچ گاه از سوی ارامنه و گرجی ها با ما نبوده است

 

سوم اینکه از لحاظ تاریخی و فرهنگی ارتباط عمیق فرهنگی و سیاسی با آنها داریم (هر چه باشد زمانی بخشی از ایران بودند)

 

چهارم اینکه راه به اروپا از این دوکشور از لحاط سیاسی کوتاهتر و بی خطرتر است زیرا که دولت ترکیه با اروپاییها نشان داده است که دولتی اهل شانتاژ است

 

پنجم اینکه شهرهای بسیاری در این دو کشورمیتوانند به روی کالاهای ایرانی باز شوند

 

ششم اینکه با ورود به گرجستان راه ما به دریای سیاه و در نتیجه مستقیمأ کشورهای بلغارستان و رومانی و مولداوی و اوکرایین و روسیه و شهرهای بزرگ  باز میشود در حالیکه با ترکیه این کار انجام پذیر نیست

 

 

  ترکیه را فراموش کن ؛ همانگونه که نوشتم آینده ما در اروپا از ارمنستان شروع میشود

 

مجید بهرام بیگی

9 فوریه 2015

وین

Nach oben