جشن مهرگان و اسلام و ايران

جشن مهرگان و اسلام و ایران .

هفته مهرگان خواهد آمد

این هفته قدیمی و کهن ، این هفته زیبا و ایرانی می رسد

«مهرگان» پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان باستان بوده‌است.

 

 

در زمان ساسانیان بر این باور بودند که اهوره‌مزدا یاقوت را در روز نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده‌است و از دیر باز ایرانیان بر این باور بودند که در این روز کاوه آهنگر علیه ضحاک به پاخواست و فریدون بر اژی دهاک(ضحاک) غلبه کرد. مردم ایران از هزاره دوم پیش از میلاد آن را جشن می‌گیرند.مهرگان نیز همانند نوروز با مراسم خاص و آداب و رسوم ویژه برگزار می‌شود. مهر یا میترا در زبان فارسی به معنای «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت» است و ضد دروغ، دروغ گویی، پیمان شکنی و نامهربانی کردن است.فلسفه جشن مهرگان سپاسگزاری از خداوند به خاطر نعمت‌هایی است که به انسان ارزانی داشته و تحکیم دوستی و محبت میان انسانهاست.

 

پیشینه جشن مهرگان به هزاره دوم پیش از میلاد بر می‌گردد و بیش از ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. دیرینگی این جشن دست کم تا دوران شاهان باستانی و بزرگی چون فریدون باز می‌گردد. فردوسی در شاهنامه به روشنی به این جشن کهن و پیدایش آن در دوران پادشاهی فریدون اشاره کرده‌است:

 

 

 

به روز خجسته سرِ مهر ماه         به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه

زمانه بی اندوه گشت از بدی        گرفتند هر کس ره بخردی

دل از داوری‌ها بپرداختند           به آیین یکی جشن نو ساختند

نشستند فرزانگان شادکام            گرفتند هر یک ز یاقوت جام

میِ روشن و چهره ی شاه نو       جهان نو ز داد از سرِ ماه نو

بفرمود تا آتش افروختند            همه عنبر و زعفران سوختند

پرستیدن مهرگان دین اوست        تن‌آسانی و خوردن آیین اوست

اگر یادگارست ازو ماه و مهر     بکوش و به رنج ایچ منمای چهر

 

پیش از هخامنشیان، جشن مهرگان بغ یادی، بگ یادی (bāgayādi) «یاد خدا – سپاسگزاری از خدا» نام داشت. بغداد (خدا آن را داده) نام باغی در نزدیکی تیسفون پایتخت اشکانیان و ساسانیان بود که بعدها به شهر تبدیل شد، نام شهر بغداد کنونی برگرفته از همین نام پارسی است. براساس متون اوستا (کتاب مقدس زرتشتیان)، تقویم ایرانیان پیش از هخامنشیان دارای دو فصل تابستان و زمستان است که نوروز جشن آغاز سال جدید و فصل تابستان و مهرگان جشن آغاز نیمه دوم سال و فصل زمستان بوده‌است.برای نمونه ناصرخسرو در این بیت هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نوروز به از مهرگان،            گرچه  هر دو زمانند، اعتدالی

 

زمان برگزاری جشن مهرگان در یکم ماه مهر و آغاز فصل پاییز بوده‌است و این شیوه دستکم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته‌است

 

مهرگان همچون نوروز دارای اعتدال کیهانی است. اندازه شب و روز در مهربرابر می‌شود و شاید از همین رو این ماه را به نام مهر که ایزد داوری و عدالت و دادگستری است گذاشته‌اند. همچنین مهر برابر است با پایان فصل برداشت کشاورزی. از این رو زمان مناسبی برای جشن و شادی و استراحت کشاورزان که عمده مردمان دوران کهن بودند است. همچنین این حاکمان در این زمان خراج و مالیات را از مردم می‌ستاندند و از این رو برای دولتهای عرب و ترک و مغول که بر ایران چیره شده و با فرهنگ آنان بیگانه بودند هم مهرگان رسمیت داشت. برخی بر این باورند که در دوره‌هایی نوروز ایرانی، نوروز پاییزی بوده‌است و نوروز بهاری سپس بر آن غلبه یافته‌است.

 

شاید پیروزی داریوش بزرگ بر گئومات مغ غاصب که به ادعای کتیبه بیستون، بر مردم ستم کرده و مال آنها را ستانده و نیایشگاه‌ها را ویران کرده بود، باعث شد تا بنا بر داستان کهن ضحاک و فریدون پیروزی نیکی بر بدی در این تاریخ روایت شده و زان پس مهرگان را روز پیروزی کاوه آهنگر و بر تخت نشستن فریدون شاه بدانند. دقیقی شاعر زرتشتی چنین می‌سراید:

 

 

مهرگان آمد جشن ملک افریدونا      آن کجا گاو به پرورش بر مایونا

 

 اسدی توسی و فردوسی نیز در شعر خود داستان حماسی فریدون و ضحاک را در خور توصیف دانسته‌اند.

 

سلمان فارسی می‌گوید: ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم: خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد. و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر. و بیورسب هزار سال عمر کرد. این که ایرانیان به یکدیگر دعا می‌کنند که : " هزار سال بزی " از آن روز رسم شده‌است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.

 

ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی می‌گوید:

 

این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده‌است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده‌است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.

 

 

گزارش خلف تبریزی دربارهٔ پیدایش مهرگان این چنین است:

 

... و در این روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز بر تخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت.

 

آیین‌های مهرگان آنگونه که از مجموع منابع موجود، همچون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قدیم ایرانی و غیر ایرانی (مانند فردوسی، بیرونی، ثعالبی، جهانگیری، اسدیِ توسی، هرودوت، کتسیاس، فیثاغورث، . . .) و نیز آثار شاعران و ادیبان (مانند جاحظ، رودکی، فرخی، منوچهری، سعد سلمان، . . .) دریافته می‌شود، مردمان در این روز تا حد امکان با جامه‌های ارغوانی (یا دستکم با آرایه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی که هر یک، چند «نبشته شادباش» یا به قول امروزی، کارت تبریک برای هدیه به همراه داشته‌اند. این شادباش‌ها را معمولاً با بویی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زیبا می‌پیچیده‌اند.

 

در میان خوان یا سفره مهرگانی که از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشکیل شده بود، گل «همیشه شکفته» می‌نهادند و پیرامون آنرا با گل‌های دیگر آذین می‌کردند. امروزه نمی‌دانیم که آیا گل همیشه شکفته، نام گلی بخصوص بوده‌است یا نام عمومیِ گل‌هایی که برای مدت طولانی و گاه تا چندین ماه شکوفا می‌مانند.

 

در پیرامون این گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم یا مورد نیز می‌نهادند و گونه‌هایی از میوه‌های پاییزی که ترجیحاً به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه می‌شد. میوه‌هایی مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، به، ترنج (بالنگ)، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.

 

دیگر خوراکی‌های خوان مهرگانی عبارت بود از آشامیدنی و نانی مخصوص. نوشیدنی از عصاره گیاه «هَـئومَـه/ هوم» که با آب یا شیر رقیق شده بود، فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پیمان از آن می‌نوشیدند. نانِ مخصوص مهرگان از آمیختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهیه می‌گردید. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. دیگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش یا نوکچه (شمع)، شکر، شیرینی، خوردنی‌های محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب.

 

آنان پس از خوردن نان و نوشیدنی، به موسیقی و پایکوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهایی از مهریشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصیده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذیرای خوشبویی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نیز گیاهانی چون هوم که موجب خروشان شدن آتش می‌شوند.

 

از آنجا که نشانه‌های بسیاری، همچون تندیس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها (از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آیین مهر در آسیای کوچک (آناتولی) حکایت می‌کند؛ بعید نیست که «سماع»های عارفانه پیروان طریقه «مولویه» در شهر قونیه امروزی، ادامه دیگرگون شده همان ارغشت‌های میترایی باشد.

 

در پایان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود که بطور دسته‌جمعی و برای تجدید پایبندی خود بر پیمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند.

موسیقی مهرگان خلف تبریزی در برهان قاطع برای یکی از مقام‌ها و لحن‌های موسیقی سنتی ایران نام «موسیقی مهرگانی» را آورده‌است، که گمان می‌رود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه‌ای نواخته می‌شده که اکنون از آن آگاهی نداریم. همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیر» ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده‌است و نیز نظامی گنجوی در منظومهٔ خسرو و شیرین نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته‌است.

 

 

مهرگان در زمان حاضر بهرام فره وشی از برگزاری مهرگان به عنوان جشنی خانوادگی، در بین زرتشتیان یزد و کرمان و نیز " از آیین قربانی کردن گوسفند، در برخی از روستاهای زردشتی نشین یزد، برای ایزد مهر " خبر می‌دهد. تا سی سال پیش، زردشتیان کرمان، در این روز، به یاد مردگان، مرغی را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ویژه، یادمان مردگان می‌پختند.

 

 

زمان برگزاری آیین قالی شویان در مشهد اردهال را جلال آل احمد، با مهرگان هم پیوند می‌داند. صدرالدین عینی در یادداشت‌ها، از جشنی در تاجیکستان و سمرقند یاد می‌کند که هر سال در ماه میزان برگزار می‌شد. جشنی که می‌تواند، با همهً دگرگونی‌ها، بازماندهً جشن مهرگان باشد.

مهرگان در اشعار فردوسی در شاهنامه به پیدایش این جشن در دوران پادشاهی فریدون اشاره کرده‌است:

 

فریدون چو شد بر جهان کامکار        ندانست جز خویشتن شهریار

به رســم کیان تاج و تخت مهی          بیاراست با کاخ شاهنشهی

به روز خجسته ســر مهر ماه          به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

زمانه بی اندوه گشـت از بدی         گرفتند هر کــس ره بـخردی

دل از داوری هـا بپرداخـتـنـد       به آیین، یکی، جشن نو ساختند

نـشـسـتـنـد فرزانگان، شادکام        گـرفتند هـر یک ز یاقوت، جام

می روشن و چهره ی شاه نـَو       جهان نو ز داد از سر ِماه نـَو

بـفـرمـود تا آتش افـروخـتـنـد        همه عنبر و زعفران سوختند

پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت    تن آسانی و خوردن آیین اوست

کنون یادگارست از و ماه مهر      به کوش و به رنج ایچ منمای چهر

 

 

عنصری سراید:

 

 

بمهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال 

 

نیک روز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال

 

 

مسعود سعد سلمان گوید:

 

 

بروز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان

مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان

بمهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر

مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان

بجام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ 

وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان

بکاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد 

بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان

 

منوچهری دامغانی سراید:

 

بشاد باشید که جشن مهرگان آمد      بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد

بکاروان مهرگان از خَزران آمد      یا ز اقصای بلاد چینستان آمد

بنا از این آمد، بالله نه از آن آمد      که ز فردوس برین وز آسمان آمد

بمهرگان آمد، هان در بگشاییدش     اندر آرید و تواضع بنماییدش

باز غبار راه ایدر بزداییدش          بنشانید و به لب خرد نجاییدش

بخوب دارید و فرمان بستاییدش     هرزمان خدمت لختی بفزاییدش

 

اسدی توسی در گرشاسب نامه از چرایی پیدایش مهرگان گزارش می‌دهد:

 

فــریـدون فــرخ بـه گـرز نـبـرد       ز ضـحـاک تـازی بـرآورد گرد

چو در برج شاهین شد از خوشه مهر      نشست او به شاهی سر ماه مهر

 

رودکی درباره ی مهرگان چنین سروده‌است:

 

ملکا جشن مهرگان آمــــد            جشن شاهان و خسروان آمــد

جز به جای ملهم و خرگاه           بـــدل بــاغ و بـــوسـتـان آمـــد

مورد برجای سوسن آمـــد بــاز    مــی بر جــای ارغــوان آمــــد

تو جوانـمرد و دولت تو جـوان     مــی بر بخت تــو جـوان آمــد

 

خـورشـيـد درقرآن

 

 

« سوگند به خورشید و پرتو آن ــ و به ماه وقتیکه آنرا بازتاب می دهد ــ و به روز وقتیکه آنرا متجلی می کند ــ و به شب وقتیکه آنرا می پوشاند»

نکته آیات: روز پرتو خورشید را متجلی می کند و شب آنرا می پوشاند

«و خورشيد در قرارگاه خود در حرکت است»!

« و چراغ (خورشيد) روشنگری  با شراره های بزرگ  قرار داديم».

نکات آيـه:

1ــ خورشيد بمثابه چراغ می ماند

« آيا نمی بينی خدا چگونه (تا کجا) گرما را کشيد و دور برد؟ و اگر می خواست آنرا يکنواخت می کرد. افزون بر آن، خورشيد را نيز دليلی برای آن قرار داديم ـــ سپس آنرا در چنگ خود به طرف خود کشيديم کشيدنی نامحسوس».

 

 

« خورشيد و ماه در تناسب هستند».

 

چه تناسبی ميان ماه و خورشيد وجود دارد؟

نور خورشيد نور اصلی و نور ماه نور بازتابی است

 

«اوست که خورشيد را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد».

 

« نه به خورشيد و نه به ماه هيچکدام سجده نکنيد، بلکه به خدائی سجده کنيد که آنها را (يعنی: ماهها و خورشيدها را) آفـريد».

 

خورشید و حركات آن در آیات قرآن

 خورشید یكی از نشانه‌های الهی است كه خداوند در قرآن از آن و حركت‌های ان یاد كرده و به آن قسم خورده است2. از این رو ،‌بسیاری از مفسران و صاحب‌نظران و متخصصان كیهان‌شناسی در این مورد اظهار نظر كرده‌اند. آیاتی كه در این مورد به آن‌ها استناد شده عبارت‌اند از:

 

« وَآیَةُ لَهُمْ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَاهُمْ مُظْلِمُونَ وَالشَّمْسَ تَجْرِی لِمُسْتَقَرِّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلیِمِ.» [سوره یس(36)، آیه 37ـ38].

 

« نشانه‌ای [دیگر] برای آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن بر می‌كنیم و به ناگاه آنان در تاریكی فرو می‌روند و خورشید به [سوی] قرارگاه ویژه خود روان است. تقدیر آن عزیز دانا این است.»

 

«لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلُّ فِی فَلَكِ یَسْبَحُونَ» [سوره یس (36) آیه 40]

نه خورشید را سزد كه به ما رسد، و نه شب به روز پیشی جوید و هر كدام در سپهری شناورند.

 

« وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ» [ سوره انبیاء(21) آیه 43]

« اوست آن كسی كه شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است. هر كدام از این دو در مداری [معین] شناورند.»

 

« وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ یَجْرِی لِاَجَلِ مُسَمّیً» [سوره رعد(13)آیه 2]

« و خورشید و ماه را رام گردانید؛ هر كدام برای مدتی معین به سیر خود ادامه می‌دهند.»

 

« وَسَخَّرَ لَكُمْ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَیْنِ » [سوره ابراهیم(149 آیه 33]

« خداوند خورشید و ماه را در حالی كه هر دو در حال حركت هستند، به نفع شما مقهور و مسخر گردانید.

 

2ـ1ـ نكته‌های تفسیری

1ـ آیات بالا برای معرفی نشانه‌های حق است و به مردم یادآوری می‌شود تا ایمان آنان تقویت شود: از این رو، آیات سوره یس با كلمه «وَآیَةُ لَهُمة...» شروع می‌شود و آیه 2 سوره رعد با جمله « لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ» ؛ « امید كه شما به نقادی پروردگارتان یقین حاصل كنید» پایان می‌یابد.

2ـ  « لام» در كلمه « لمستقر» ممكن است به چند معنا باشد:

 

الف: لام به معنای « الی» (خورشید به سوی قرارگاه خود روان است)3؛

ب: لام به معنای «فی» (خورشید در قرارگاه خود روان است)4؛

ج: لام برای غیات «تا» باشد(خورشید تا قرارگاه خود روان است)5؛

د: لام به معنای تأكید باشد(خورشید روان است مر قرارگاه خود را).

 

3ـ  آیه بالا به نحو دیگری نیز قراءت شده است: « وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لامُسْتَقَرَّلَهَا » ؛ « خورشید روان است و قرارگاه ندارد.6»

4 ـ  كلمه مستقر در « لمستقر » ممكن است میمی، یا اسم زمان و یا اسم مكان باشد . پس بدین معناست « خورشید به طرف قرار گرفتن خود حركت می‌كند » و یا تا آن جا كه قرار گیرد حركت می‌كند.» یعنی تا سرآمدن اجل آن و یا زمان استقرار و یا محل استقرارش حركت می‌كند7

این احتمال(سرآمدن اجل یا زمان اسقرار) به وسیله آیه « كُلِّ یَجْرِی لاِجَلِ مُسَمّیً » [سوره رعد(13) آیه 2] تأیید می‌شود؛ چرا كه « لاجل مسمی» به جای « لمستقرلها» به كار رفته است. مگر آن كه ادعا شود كه آیه « وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمْسْتَقَرِّلَهَا» [سوره یس (36) آیه 38] می‌خواهد در مورد خورشید به مطلب تازه‌ای اشاره كند كه در آیات دیگر [سوره فاطر(35)آیه 13؛سوره رعد(13)آیه 2؛ سوره زمر(39) آیه 5] اشاره نشده بود. یعنی خورشید و ماه هر دو زمان استقرار و پایان زمانی حركت دارند و علاوه بر آن، خورشید پایان‌مكانی نیز دارد.

5 ـ ابن كثیر نیز در تفسیر خود در مورد « لمستقر لها » دو احتمال را مطرح كرده است:

اول : مقصود مستقر مكانی باشد. یعنی تحت عرش الهی كه نزدیك زمین است.

دوم : مقصود انتهای سیر خورشید در قیامت باشد8.

 

6ـ فلك در لغت به معنای كشتی است و فلك به معنای مجرای كواكب است كه به سبب شباهت آن با كشتی (در شناور بودن) فلك نامیده شده است9.

 

تفسیر نمونه در معنای فلك نوشته است:

« كلمه فلك در لغت به معنی برآمدن پستان دختران و شكل دورانی به خود گرفتن است سپس به قطعاتی از زمین كه مدور است و یا اشیای مدور دیگر نیز اطلاق شده و از همین رو به مسیر دورانی كواكب نیز اطلاق می‌شود.10»

سید هبة الدین شهرستانی با ذكر 14 دلیل اثبات می‌كند كه كلمه « فلك» در اسلام به معنای مدار نجوم و مجرای كواكب است11.

 

7ـ یسبحون از ماده « سباحت» در اصل به معنای حركت سریع در آب و هواست12.

 

8ـ دائبین از ریشه « دأب» است كه به معنای « ادامه دادن به سیر » است ، و به معنای عادت مستمره هم می‌آید13.

 

البته تفسیر نمونه نوشته است: دائب از ریشه « دئوب» به معنی استمرار چیزی در انجام یك برنامه به صورت یك حالت و سنت است... ولی در معنی دائب، « حركت در مكان » نیفتاده است؛ و لذا نورافشانی و اثر تربیتی، خورشید را مدلول دائب می‌كند14

اما به نظر می‌رسد كه با توجه به سخن راغب اصفهانی ایشان به یكی از معانی دائب توجه نكرده است(ادامه دادن به سیر) . هر چند كه تفسیرنمونه هیچ منبع لغوی را نیز در این مورد معرفی نكرده است.

 

 اسرار علمی در آیات مربوط به خورشید

در مورد آیات مربوط به حركت خورشید مفسران قرآن دو گروه شده‌اند:

 

گروه اول: مفسران قدیمی؛ مفسران قرآن كریم از دیر زمان در پی فهم آیات مربوط به حركت خورشید بودند ولی از طرفی نظریه هیئت بطلمیوسی بر جهانیان سایه افكنده بود و از طرف دیگر، ظاهر آیات قرآن (در مورد حركت خورشید و زمین در مدار خاص خودشان)هیئت بطلمیوسی را برنمی‌تافت. از این‌رو، برخی از مفسران در پی آن شدند تا با توجیه خلاف ظاهری آیات قرآن را با هیئت بطلمیوسی و حركت كاذب روزانه خورشید سازگار كنند.

طبری (310 ق) در تفسیرش حركت خورشید را بر همان حركت روزانه، و محل استقرار خورشید را دورترین منازل، در غروب می‌داند23.

 

طبرسی(م548 ق)، مفسر گران قدر شیعه می‌گوید:

 

« در مورد استقرار خورشید سه قول است:

یك: خورشید جریان می‌یابد تا این كه دنیا به پایان برسد. بنابراین، به معنای این است كه محل استقرار ندارد؛

دو: خورشید برای زمان معینی جریان دارد و از آن‌جا تجاوز نمی‌كند؛

سه: خورشید در منازل خود در زمستان و تابستان حركت می‌كند و از آن‌ها تجاوز نكند.

 

پس همان ارتفاع و هبوط خورشید محل استقرار اوست24».

 

شهرستانی در مورد آیه:« كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ »      [سوره یس (36) آیه 40] نوشته است: « هر یك در فلكی شنا می‌كنند.»

مكرر گفتیم كه ظاهر این آیه با هیئت قدیم راست نمی‌آمد؛ زیرا بنابر آن هیئت،حركت كوكب در جسم فلك ممتنع است و از این جهت قدما ظاهر آیه را حمل بر مجاز كرده سباحت را هم به معنای مطلق حركت گرفته و گفته‌اند مقصد این است كه هر ستاره‌ای با فلك خود بالتبع حركت می‌كند.»

 

این در حالی است كه در آیه « فی » (در) دارد یعنی خورشید در فلك و مدار شناور است . هم‌چنین در مورد آیه « وَالشَّمْسُ تَجْرِی»[سوره یس (36) آیه 38] نوشته است: « متقدمان بدین آیه احتجاج كرده حركتی را كه از طلوع و غروب آفتاب مشاهده می‌شود متعلق به جرم خورشید دانسته‌اند. ولی در معنای كلمه « مستقر» دچار اضطراب و اختلاف عقیده شده‌اند. ... برخی گفته‌ ‏آفتاب سیر می‌كند تا مستقر خود كه برج حمل است. (كه لازمه آن سكون خورشید در برج حمل است و این معنا باطل است)25» عجب این است كه صاحب تفسیر نمونه نیز در تفسیر آیه «كُلُّ فِی فَلَكِ یَسْبَحُونَ» [ سوره یس (36) آیه 40] احتمال می‌دهد كه مقصود همین حركت خورشید بر حسب حس ما یا حركت ظاهری [كاذب و خطای دید] باشد و آن احتمال را در كنار احتمالات دیگر می‌اورد و رد نمی‌كند.26 در حالی كه این آیات در مقام شمارش آیات خداست و حركت كاذب نمی‌تواند آیه و نشانه الهی باشد27.

 

گروه دوم: مفسران و صاحب‌نظران جدید؛ پس از آن كه در هیئت جدید، حركت زمین به دور خورشید معنای جدیدی پیدا كرد و متخصصان، صاحب‌نظران و مفسران قرآن در این مورد اظهار نظرهای متفاوتی كردند و برداشت‌های زیبایی از آیات به عمل آوردند، كه بدان‌ها اشاره می‌كنیم:

 

 

الف: حركت انتقالی خورشید در درون كهكشان راه شیری (حركت طولی9؛}

مفسر معاصر، آیة الله مكارم شیرازی پس از اشاره به تفسیرهای « تجری» [سوره یس(36) آیه 38] نوشته است:

 

« آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه فوق همان است كه اخیراً دانشمندان كشف كرده اند. آن، حركت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط كهكشان ما به سوی یك سمت معین و ستاره دوردستی كه آن را ستاره وگا نامیده‌اند، می‌باشد.28»

 

در جای دیگر« جریان » را اشاره به حركت طولی می‌داند29. تذكر: در این معنا باید « لام » در « لمستقر لها » را به معنای « الی » بگیریم. یعنی: « خورشید به سوی قرارگاه خود جریان دارد.» همان‌گونه كه برخی از نویسندگان عرب بدان تصریح كرده‌اند.

یكی از صاحب‌نظران پس از این كه حركت خورشید از جنوب به سوی شمال آسمان را 5/19 كیلومتر در ثانیه می‌داند، در ادامه به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد حركت خورشید استناد می‌جوید30. یكی دیگر از نویسندگان معاصر در مورد كلمه « مستقر‌ » در آیه « تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا » نوشته است: « این حركت به سوی قرارگاه شاید همان حركت خورشید به سوی ستاره وگا باشد كه علم نجوم امروز بدان پی برده است و سپس آن را معجزه علمی قرآن می‌داند31

 

 

علامه طباطبایی u پس از آن كه جریان شمس را همان حركت خورشید می‌داند، نوشته است:

« اما از نظر علمی تا آنجا كه بحث‌های علمی حكم می‌كند قضیه درست بر عكس (حس) است. یعنی خورشید دور زمین نمی‌گردد بلكه زمین به دور خورشید می‌گردد و نیز اثبات اینكه خورشید یا سیاراتی كه پیرامون آن هستند به سوی ستاره(نسر ثابت 9 حركت انتقالی دارند... .32»

 

سید هبة الدین شهرستانی حركت خورشید را به طرف ستاره‌ای بر ران راست « جائی» معرفی می‌كند و در جای دیگر آن را به طرف مجموعه نجوم (هركیل) می‌داند33؛ و كلمه « تجری» را اشاره به حركت انتقالی خورشید می‌داند34.

طنطاوی در تفسیر الجواهر نیز پس از ذكر مقدمه‌ای در انواع حركات، آیه بالا را بر حركت خورشید و مجموعه همراه او به دور یك ستاره (كوكب) حمل می‌كند و سپس مطالبی طولانی در مورد حركت‌های هواپیماها، اتومبیل‌ها و ... می‌دهد كه ربطی به تفسیر آیه ندارد35.

 

در همین مورد، كتاب زنده جاوید و اعجاز قرآن اثر مهندس محمد علی سادات، و نیز قرآن و اخرین پدیده‌های علمی، اثر مهندس جعفر رضایی فر، و نیز القرآن الكریم و العم الحدیث ، اثر دكتر منصور محمد حسب النبی، مطالب مشابهی دارند.

 

ب: حركت انتقالی خورشید همراه با كهكشان: (حركت دورانی)

 

آیة الله مكارم شیرازی: در مورد آیه « كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » [سوره یس(369 آیه 40] « هر كدام از آن‌ها در مسیر خود شناورند» دو احتمال می‌دهند:

یك: حركت خورشید به حسب حس ما یا حركت ظاهری[حركت كاذب روزانه خورشید كه در اثر حركت زمین به خطا دیده می‌شود وعرف مردم این حركت را به خورشید نسبت می‌دهند.]؛

 

دوم: منظور از شناور بودن خورشید در فلك خود، حركت آن همراه با منظومه شمسی و همراه با كهكشانی كه ما در آن قرار داریم، می‌باشیم؛ هر چند كه امروزه ثابت شده است كه منظومه شمسی ما جزئی از كهشكشان عظیمی است كه به دور خود در حال گردش است .

 

در پایان، این آیه « فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » را اشاره به حركت دورانی خورشید می‌داند كه برخلاف هیئت بطلمیوسی حاكم در زمان نزول قرآن سخن گفته است و بدین ترتیب معجزه علمی دیگری از قرآن به ثبوت می‌رسد36.

 

یكی از صاحب‌نظران نیز پس از آن كه حركت دورانی خورشید را هر 200 میلیون سال یك بار با سرعت 225 كیلومتر در ثانیه به دور مركز كهكشان می داند به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم برای اثبات حركت خورشید استناد می‌جوید37.

 

دكتر موریس بوكای با استناد به آیه 33 سوره انبیاء و 40 سوره یس « كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » نتیجه می‌گیرد كه قرآن تصریح كرده كه خورشید روی مداری حركت می‌كند. در حالی كه این مطلب بر خلاف هیئت بطلمیوسی رایج در عصر پیامبرr بود. او می‌گوید« با این كه نظر بطلمیوس در زمان پیامبر اسلام r هم مورد گرایش بود در هیچ جای قران به چشم نمی خورد. »

 

سپس با اشاره به ترجمه‌های غلط قرآن به زبان فرانسه كه فلك را به معنای مغسوس (كره آسمانی ـ میله آهنی) آورده‌اند چون نمی‌توانستند حركت دورانی خورشید را تصور كنند. می‌گوید اولین ترجمه قرآن كه به زبان فرانسوی كلمه « فلك» را « مدار» ترجمه كرد ترجمه « حمیدالله» دانشمند پاكستانی بود38.

 

سید هبة الدین شهرستانی در مورد حركت خورشید و منظومه شمسی(از قول برخی) نقل كرده است:

« خورشید با همه اتباع خود به دور روشن‌ترین ستاره‌ای كه در ثریاست می‌چرخد و نام آن ستاره به زبان فرنگی « الكبوتی» و به زبان عربی « عقد الثریا» است.»

 

برخی دیگر از نویسندگان مثل عبدالرزاق نوفل همین حركت دورانی را به آیات قرآن [سوره یس (36) آیه 40] نسبت داده‌اند.»39

 

استاد مصباح یزدی نیز با طرح آیه بالا [سوره یس(36) آیه 40] نوشته است:

« قرآن، فلك را چون دریایی می‌داند،‌كه اجرام در آن حركت دارند و شناورند. پیداست كه منظور فضایی است كه این اجرام بر آن حركت می‌كنند و مدار حركتشان را در آن فضا تعیین می‌كنند . نه آن‌چنان كه قدما می‌گفتند: فلك حركت می‌كند و آن‌ها در فلك ثابت‌اند.

قرآن از ابتدا« فرضیه فلكیات» قدیم را مردود دانسته است... پس از این آیه می‌توان استفاده برد كه اجرای علوی، همه در حركت‌اند و این چیزی است كه نجوم جدید اثبات می‌كند.» 40

 

تذكر: به نظر می‌رسد كه ظاهر آیه همین معنای دوم (حركت خورشید در یك مدار) است كه با توجه به جمله ذیل آیه « كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » تأیید می‌شود.

 

ج: حركت وضعی خورشید به دور خود

در تفسیر نمونه آمده است:

« بعضی دیگر آن « تجری» [سوره یس(36) آیه 38] را اشاره به حركت وضعی كره آفتاب دانسته‌‌اند؛ زیرا مطالعات دانشمندان به طور قطع ثابت كرده كه خورشید به دور خود گردش می‌كند.»41

 

سپس در پاورقی توضیح داده است كه بر طبق این تفسیر « لام» در «المستقرلها»به معنای «فی» (در) است.42

 

تذكر: در این صورت معنا این گونه می‌شود: «خورشید در قرارگاه خود جریان دارد.» [و به دور خود می‌چرخد].

احمد محمد سلیمان نیز در كتاب القرآن و العلم نوشته است كلمه لام در عربی 13 معنا دارد و سپس توضیح می‌دهد كه اگر لام به معنای «فی» باشد حركت وضعی خورشید را می‌رساند و اگر به معنای « الی» باشد حركت انتقالی خورشید را می‌رساند و سپس می‌گوید این معجزه بلاغی قرآن است كه یك كلمه «لمستقرلها» دو معجزه علمی را باهم می‌رساند43.

 

سید هبة الدین شهرستانی نیز از علامه مرعشی شهرستانی (سید محمد حسین 9 و غیر او نقل می‌كند كه احتمال داده‌اند؛ كلمه « مستقر» به معنای محل استقرار و حرف لام به معنای « فی» و مقصود حركت وضعی آفتاب باشد44.

 

یكی از صاحب‌نظران نیز پس از آن كه حركت وضعی خورشید را 5/25 روز یك مرتبه به دور خود معرفی می‌كند به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد اثبات حركت خورشید استناد می‌جوید45.

برخی دیگر از نویسندگان مثل؛ محمد علی سادات، آیه 38 و 40 سوره یس را دلیل حركت وضعی خورشید گرفته‌اند46.

یكی دیگر از صاحب‌نظران نیز با ذكر این كه ممكن است لام در كلمه « لمستقر» به معنای «فی» یا « تأكید» باشد آن را اشاره به حركت وضعی خورشید می‌داند47.

د: ادامه حیات خورشید تا زمان معین

یكی از صاحبنظران در مورد آیه «كُلُّ یَجْرِی لِاَجَلٍ مُسَمّیً » ؛ « هر یك از خورشید و ماه تا زمان معینی به گردش خود ادامه می‌دهند» نوشته است:

« ظاهراً مقصود از این كه خورشیدو ماه تا زمانی معینی به گردش خود ادامه می‌دهند. این است كه زمانی فراخواهد رسید كه این چراغ‌های آسمانی خاموش گردد و آن روز قیامت است.48»

 

همین معنا را سید هبة الدین شهرستانی در مورد آیه « وَالشَّمْسً تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا » پذیرفته و نوشته است: مقصود از جریان حركت انتقالی آفتاب است در اعماق فضا و مراد از « مستقر » زمان استقرار است نه مكان استقرار و معنا چنین می‌شود: آفتاب حركت می‌كند تا هنگامی كه باید قرار گیرد. یعنی روز قیامت.

 

تذكر: در این صورت « مستقر » را در آیه اسم زمان معنا كرده‌اند.

فیزیك‌دانان جدید نوشته‌اند:

 

« خورشید می‌تواند تا 10 میلیارد سال بدرخشد و از این عمر طولانی پنج میلیارد سال آن گذشته است. بنابراین، اكنون خورشید در نیمه راه زندگی خود قرار دارد.49»

هـ : حركات درونی خورشید

به نظر می‌رسد كه كلمه « تجری » در آیه «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا » معنای دیگری را نیز بدهد. یعنی بین كلمه « تحرك» و تجری» تفاوتی هست و آن این كه كلمه « تحرك» فقط حركت را می‌رساند مثل حركت اتومبیلی كه به جلو یا عقب می‌رود ولی زیر و رو نمی‌شود. اما كلمه « تجری» در مورد مایعات مثل آب به كار می‌رود كه در هنگام حركت علاوه بر جلو رفتن، زیر رو هم می‌شود و بر سر هم می‌خورد.

 

امروزه دانشمندان كشف كرده‌اند كه خورشید علاوه بر حركت وضعی، انتقالی طولی، انتقالی دورانی دارای یك حركت دیگر هم هست؛ چرا كه درون خورشید همیشه انفجارات هسته‌ای صورت می‌گیرد تا انرژی نورانی و گرما را تولید كند و روشنی بخش ما باشد. 50 و همین انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید شده و گاه تا كیلومترها به بیرون پرتاب می‌شود51.

 

 

به عبارت ، دیگر خورشید فقط حركت نمی‌كند بلكه مثل آب جریان دارد و همیشه زیر و رو می‌شود؛ و این لطافت تعبیر قرآنی غیر از طریق وحی نمی‌تواند صادر شده باشد و از این رو ممكن است اعجاز علمی قرآن را برساند.

تذكر: در این جا ممكن است  گفته شود كه با توجه به كاربرد واژه « تجری » در قرآن كه در مورد حركت ماه و خورشید هر دو بكار رفته است[ سوره فاطر(35) آیه 13؛ سوره زمر(39)آیه 5؛ سوره لقمان(31) آیه 29] « وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ یَجْرِی لِاَجَلٍ مُسَمّیً » [سوره رعد(13) آیه 2] در حالی كه ماه از مواد مذاب تشكیل نشده است. پس همیشه، واژه تجری به معنای مذاب بودن، متعلق به جریان(مثل آب و خورشید نیست. بلكه این تعبیر كنایه است كه در این موارد فضا را مثل یك اقیانوسی در نظر گرفته است كه ماه و خورشید مثل یك كشتی در آن شناور هستند . پس این واژه دلالت قطعی بر یك معنا(شناور بودن یا مذاب بودن) در مورد خورشید ندارد . از این رو نمی‌توان گفت كه اعجاز علمی قرآن را ثابت می‌كند.

 

تذكر دیگر: برخی از صاحب‌نظران (دكتر السید الجمیلی) نیز با طرح آیه 36 سوره یس حركت خورشید و منظومه شمسی را 700 كیلومتر در ثانیه دانسته‌اند. ولی نوع حركت را مشخص نكرده‌اند كه ، دورانی به دور مركز كهكشان است یا مستقیم52.

 

نتیجه

در مورد انطباق حركت‌های خورشید با آیات قرآن، می‌توان به نتیجه‌های زیر رسید:

 

1ـ سه احتمال در كلمه « مستقر» [سوره یس (36) آیه 38] وجود دارد: مصدر میمی ـ اسم مكان ـ اسم زمان. هم‌چنین چند احتمال در معنای لام « لمستقر» وجود دارد: به معنای الی ـ فی ـ غایة . در مورد كلمه « جریان » چهار احتمال وجود دارد: حركت انتقالی طولی ـ حركت وضعی ـ ادامه حیات زمانی ـ حركت درونی خورشید.

 

در اثر ضرب این احتمالات در یك دیگر عدد 36 حاصل می‌شود. یعنی 36 احتمال در معنای آیه متصور است و ممكن است در واقع همه این احتمالات مراد آیه باشد.

 

پس این احتمال هم وجود دارد كه جریان (حركت) دیگری هم برای خورشید وجود داشته باشد كه كشف نشده و آن هم مراد باشد . از این رو، نمی‌توان به طور قطعی گفت كه مقصود آیه یكی از این احتمالات است و نفی احتمالات (شناخته شده یا كشف نشده) دیگر كرد.

البته همان‌طور كه بیان كردیم ظاهر آیه [سوره یس (36) آیه 37ـ40] همان معنای دوم (حركت دورانی خورشید در یك مدار ثابت ) است، كه با واژه « یسبحون» در ذیل آیه تأیید می‌شود.

2ـ حركت انتقالی خورشید به طرف یك مكان نامعلوم را می‌توان از كلمه «لمستقر » استفاده كرد. اما تعیین این مكان (ستاره وگا ـ جائی یا هركیل یا ...) و یا تحمیل آن بر آیه قرآن صحیح به نظر نمی‌رسد؛ چرا كه تعیین قطعی این مكان مشخص نیست. از این‌رو، نمی‌توان مكان‌های حدسی را به قرآن نسبت داد.

3ـ اشارات صریح قرآن به حركت خورشید ( هر كدام از معانی حركت و جریان را كه در نظر بگیریم) از مطالب علمی قرآن و نوعی رازگویی است؛چون كه قرآن كریم در زمانی سخن از مدار (فلك) خورشید و جریان و حركت واقعی آن گفت كه هیئت بطلمیوسی فقط همین حركت كاذب را به رسمیت می‌شناخت و این مطلب عظمت علمی قرآن و آورنده آن (پیامبر اسلام r ) را نشان می‌دهد.

4ـ آیا این اشارات علمی قران اعجاز علمی آن را اثبات می‌كند؟

 

در این مورد می‌توان تفصیل قایل شد؛ یعنی بگوییم بخشی از این حركت‌ها قبلاً توسط كتاب مقدس گزارش شده بود از این رو، اخبار قرآن در این مورد اعجاز علمی نیست. اما آن بخشی كه توسط كتاب مقدس گزارش نشده بود و توسط قرآن بر خلاف هیئت بطلمیوسی بیان شد، اعجاز علمی قرآن است.

 

قسم اول یعنی بخشی كه كتاب مقدس خبر داد، همان جمله‌ای است كه می‌گوید: « و [خورشید ] مثل پهلوان از دویدن در میان شادی می‌كند.53»

 

از این جمله فقط حركت انتقالی دورانی خورشید استفاده می‌شود چون پهلوانان در میادین به طرف جلو و به صورت دورانی می‌دوند54. اما حركت‌های دیگر مثل حركت انتقالی طولی و حركت وضعی و حركت زمانی و حركت درونی خورشید از ابتكارهای قرآن است، و اعجاز علمی آن را ثابت می‌كند.

با این نوشته ها میخواستم یک چیز را ثابت کنم

 

خورشید و اهمیت آن تنها برای زرتشتیان نیست که گروهی افراطی میخواهند ایرانیان قدیم را خورشید پرست و اسلام ستیز بدانند بلکه خورشید یک حقیقت مهم برای زندگی انسانها در تمامی کره زمین است و همه فرهنگها و مذاهب در مورد آن تفکر کرده اند و حتی وجود آنرا به حق جشن می گیرند

 

جشن گرفتن این هفته (مهرگان) نه تنها بازگشت به یک جشن و فرهنگ زیبا و منطقی است بلکه سپاس بزرگی خداوند جهانیان است که این هدیه بزرگ را به ما انسانها تقدیم کرده است

بسیاری از موجودات در تاریکی نیز زندگی می کنند و اگر خدا میخواست انسان نیز میتوانست یکی از این موجودات باشد ولی تصور آن را بکنید یک زندگی بدون خورشید؟ اصلاً میشود برای انسانها چنین زندگی همیشه در تاریکی بودن را تصور کرد ؟؟ اصلاً بدون خورشید زندگی میسر است؟؟

آیا هفته نوروز و شادی و روحیه گرفتن مردم ما پدیده ای منفی است؟

اگر مثبت است چرا این پدیده را پس از شش ماه تمدید نکنیم؟(جشن مهرگان)

 

بیاییم این جشن پاک و خوب را زنده کنیم و آن را در تقویم خود گذاریم زیرا که اگر این کار را نکنیم حسودان همسایه آنرا از ما میدزدند و به نام فرهنگی دیگر به نام خود در جهان فرهنگ ثبت می کنند.

 

 

منابع و پی‌نوشت‌ها

* دكتر محمد علی رضایی اصفهانی در سال 1340 ش در خانواده‌ای متوسط و مذهبی در رهنان ـ از توابع اصفهان ـ به دنیا آمد. تحصیلات متوسطه را در رشته علوم تجربی در اصفهان به پایان برد. در سال 1361 وارد حوزه علمیه اصفهان شد و دوره سطح حوزه را در سال 1368 به پایان برد. سپس به حوزه علمیه قم آمد و در دروس خارج مراجع و استادان حوزه شركت كرد. كارشناسی ارشد را در مركز تربیت مدرس دانشگاه قم و دكتری علوم قرآن و حدیث را در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی گذراند. هم‌چنین دوره تخصصی تفسیر علمی قرآن»، « شیوه‌های تحصیل و تدریس در حوزه‌های علمیه»، « قرآن و پیامبر» و « نمونه‌ای از یك انسان وارسته (ترجمه) منتشر شده است.

 

1ـ علاقه‌مندان می‌توانند تفصیل این موارد را در كتاب اعجاز علمی قرآن از نگارنده مطالعه كنند .

 

2ـ (والشمس و ضحیها9، سوره شمس، آیه 1.

3ـ ر.ك: محمد حسین طباطبایی: المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1417 ق، ج 17، ص 79.

4ـ سیدهبة الدین شیرازی: اسلام و هیئت ، مطبعة الغری ، نجف، 1356 ق، ص 181.

5ـ ر.ك: محمد حسین طباطبایی: پیشین، ج 17، ص 89.

6ـ ر.ك: طبرسی: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت ، 1415 ق، ج 8، ص 272.

این قرائت از امام سجاد وامام باقر و امام صادق u و نیز ابن عباس، ابن مسعود، عكرمه و عطاء نقل شده است. مرحوم طبرسی می‌گوید: ظاهر این قرائت عام است، اما معنای آن خاص است، یعنی تا وقتی آسمان‌ها همان طور برپاست خورشید محل استقرار ندارد اما هنگامی كه آسمانها در هم فروریخت خورشید نیز مستقر می‌شود.

7ـ ر. ك: محمد حسین طباطبایی: پیشین، ج 17، ص 89.

8ـ ر.ك: سید جمیلی : الاعجاز الطبی فی القرآن، بیروت، مكتبة الهلال، 1987م،  ص 32.

9ـ راغب اصفهانی : مفردات، ماده فلك.

10ـ ناصر مكارم شیرازی: تفسیر نمونه، دارالكتب الاسلامیة، تهران، 1373 ش، ج 18، ص 387.

11ـ سیدهبة الدین شیرازی ك پیشین، ص 19.

12ـ راغب اصفهانی : پیشین، ماده سبح .

13ـ همان،‌ماده دئب.

14ـ ر. ك: ناصر مكارم شیرازی: پیشین، ج 10، ص 350 و 357.

15- حركت روزانه خورشید از مشرق به مغرب، در حقیقت ، كاذب است و حقیقی نیست، چون در اثر حركت زمین از مغرب به مشرق برای انسان خطای دید حاصل می‌شود و گمان می‌كند كه خورشید حركت می‌كند.

16ـ در تاریخ حكماء آمده است كه چند دانشمند یونانی به نام بطلمیوس خوانده می‌شدند كه عبارت اند از: بطلمیوس غریب، بطلمیوس دلس و بطلمیوس قلوذی كه این سومی همان است كه هیئت بطلمیوسی به نام اوست و 140 سال قبل از میلاد می‌زیسته است. ر. ك: اسلام و هیئت ، گفتار سوم (كج) و ص 5. ( محمد نژاد در فرهنگ دانستنیها، ج 1، ص 752،‌بطلمیوس را از دانشمندان قرن دوم میلادی می‌داند.)

17- سیدهبة الدین شیرازی: پیشین، ص 5ـ7.

18ـ همان ، ص 9ـ10.

19ـ همان، ص 179. ایشان پس از نقل كلام كپرنیك در این كه خورشید را مركز و ساكن می‌داند توجیه می‌كند كه او خورشید را نسبت به زمین (داخل منظومه شمسی) ساكن می‌دانست نه نسبت به خارج.

20ـ كتاب مقدس، مزامیر، زبور داود، مزمور 19، آیه 5: و [ خورشید] مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی می‌كند.

21ـ ر.ك: آرتور كوستلر: خوابگردها، ترجمه منوچهر روحانی ، ص 59.

22ـ سیدهبة الدین شهرستانی : پیشین، ص 180.

23ـ محمد بن جریر طبری: جامع البیان فی تفسیر القرآن، دارالمعرفة، بیروت، ج 23، ص 5ـ6.

24ـ طبرسی: پیشین، ج 8، ص 424ـ425، ذیل آیه 38سوره یس.

25- ر.ك: سیدهبة الدین شهرستانی: پیشین، ص 183ـ185.

26ـ ر.ك: ناصر مكارم شیرازی : پیشین ، ج 18، ص 386ـ389.

27ـ این سخن از ایشان عجیب است چون قرآن كریم هنگامی كه می‌خواهد سخن از حركت كاذب (طلوع و غروب با توجه به خطای دید بیننده ) بگوید می‌فرماید: « وَتَرَی الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ » (سوره كهف: آیه 179 و آفتاب را می‌بینی كه چون برآید از غارشان. در این آیه جمله با « تری» شروع می‌شود یعنی شما می‌بینید و گمان می‌كنید خورشید طلوع می‌كند اما هنگامی كه در مقام بیان حقیت امر خورشید است می‌فرماید: « الشمس تجری‌... كل فی فلك ....» و چیزی كه دلالت بر حركت كاذب باشد نمی‌آورد.

28ـ همان، ج 18، ص 382.

29ـ همان،‌ص 388.

30ـ ر.ك: احمدمحمد سلیمان: القرآن و العلم، دارالعودة، بیروت، 1981 م، ص35.

31ـ ر.ك: حسین نوری: دانش عصر فضا، نشر مرتضی، قم، 1370ش، ص26 و 35ـ36.

32ـ گودرزنجفی: مطالب شگفت‌انگیز قرآن، نشر سبحان، تهران، 1377ش، ص 25ـ26.

33ـ محمدحسین طباطبایی : پیشین ، ج 17، ص 89.

34ـ سیدهبة الدین شهرستانی: پیشین، ص 181.

35ـ طنطاوی: الجواهر فی تفسیر القرآن، دارالفكر، بیروت، بی‌تا، ج 9، ص 172.

36ـ ر.ك: ناصر مكارم شیرازی: پیشین، ج 18، ص 386ـ389.

37ـ ر.ك:حسین نوری: پیشین، ص 26 و 35-36.

38- موریس بوكای: مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه ذبیح‌الله دبیر ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1365 ش، ص 215-216.

39ـ ر.ك: عبدالرزاق نوفل: القرآن و العلم الحدیث ، دارالكتاب العربی،‌بیروت، 1407 ق، ص 187.

40ـ محمد تقی مصباح یزدی: معارف قرآن، قم، ص 252.

41ـ ناصر مكارم شیرازی: پیشین، ج 18، ص 382.

42ـ همان.

43ـ احمد محمد سلیمان: پیشین، ص 35ـ36.

44ـ سیدهبة‌الدین شهرستانی : پیشین، ص 186.

45ـ ر.ك: حسین نوری: پیشین، ص 26 و 35ـ36.

46ـ ر.ك: محمد علی سادات: زنده جاوید و اعجاز قرآن، انتشارات فلق، تبریز، 1357 ش، ص 28ـ30.

47ـ مصطفی زمانی: پیشگویی‌های علمی قرآن،‌انتشارات پیام اسلام، قم، بی‌تا، ص 43.

48ـ حسین نوری: پیشین، ص 35.

49- ر.ك: دكتر اریك اوبلاكر: فیزیك نوین، ترجمه بهروز بیضاوی، ص 20ـ21، او می‌نویسد: خورشید در ثانیه 564 میلیون تن هیدروژن به عنوان سوخت مصرف می‌كند كه از این مقدار 560 تن هلیوم به وجود می‌آید. 4 میلیون تن مواد باقیمانده (كه فقط 7% سوخت مصرفی می‌باشد) تبدیل به انرژی می‌شود كه در نهایت به صورت نور و گرما انتشار می‌یابد.

50ـ ر.ك: فیزیك نوین، ص 20ـ او می‌نویسد:« در درجه حرارت 15 میلیون سانتی‌گراد و فشار اتمسفری 200 میلیارد اتمسفر به بیان خیلی ساده هسته‌های اتم‌های هلیوم تبدیل می‌شود... بنابراین در این مقداری جرم از دست می‌رود كه برابر فرمول (انیشتین) به انرژی تبدیل می‌شود. این عمل ذوب هستة ای یا جوشش هسته‌ای نام دارد.

51ـ ر.ك: مجله اطلاعات علمی ، ش 193، مهر 1374 ش، كه در یك گزارش علمی می‌نویسند؛ خورشید هر دو ساعت و 40 دقیقه سطح آن با سرعت 6 كیلومتر به داخل و خارج می‌رود. و قطر آن 10 كیلومتر تغییر می‌كند و این تپش خورشید است و در اثر میدان‌های مغناطیسی اطراف،‌لكه‌ها به وجود می‌آید و با سرعت 000/600/1 كیلومتر در ساعت از خورشید فوران می‌كند و دور می‌شود و به سرعت خاموش می‌شود.

52ـ ر.ك: سید جمیلی: پیشین، ص 31.

53ـ كتاب مقدس، مزامیر، زبور داود،‌مزمور 19، آیه 5.

54ـ هر چند ممكن است كه ارباب كلیسا در قرون وسطی از این جمله حركت كاذب روزانه خورشید را برداشت می‌كردند ولی این جمله به خودی خود حركت انتقالی دورانی را نتیجه می‌دهد.

 

Nach oben